صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

موضوع: پیامک های دل شکسته

  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض پیامک های دل شکسته

    دوستان گلم شما در این پست میتونید پیامک های دل شکسته خودتون رو بنویسید
    پیامک های دل شکسته

  2. 2 کاربر از پست مفید ABOALFAZL سپاس کرده اند .


  3. #2
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    پس از آن غروب رفتن
    اولین طلوع من باش
    من رسیدم رو به آخر
    تو بیا شروع من باش

    شبو از قصه جدا کن
    چکه کن رو باور من
    خط بکش رو جای پای
    گریه های آخر من
    اسمتو ببخش به لبهام
    بی تو خالیه نفسهام
    قد بکش تو باور من
    زیر سایه بون دستام
    خواب سبز رازقی باش
    عاشق هميشگي باش
    خسته ام از تلخی شب
    تو طلوع زندگی باش


    من پر از حرف سکوتم
    خالیم رو به سقوطم
    بی تو و آبی عشقت
    تشنه ام کویر لوتم

    نمیخوام آشفته باشم
    آرزوی خفته باشم
    تو نـذار آخـر قصه
    حرفـمو نگفته باشم

  4. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    عمر آن بود که در صحبت دلدارگذشت
    حیف و صد حیف که آن دولتبیدار گذشت
    آفتابی زد و ویرانۀ دل روشنکرد
    لیک افسوس که زود از سردیوار گذشت
    خیره شد چشم دل از جلوۀمستانۀ او
    تا زدم چشم به هم مهلت دیدارگذشت
    تو نگاهتو
    تو نگاهمن
    رنگ باورینمونده
    دستزندگی
    گرد حسرتی
    روی چهره موننشونده
    عجب عُمرا تمومشد
    چه دور از هم حرومشد
    چه خاطرات شیرینی که موند وناتموم شد
    حالا روزگار، با این لطف وحال
    می گذره خبرنداریم
    جز سپیدی، موی تیرهمون
    انگار که سحرنداریم
    خط به خطفلک
    روی گونهها
    نقش رنج و غمکشیده
    زندگی چنان ، اشکحسرتی
    از دو چشم ماچکیده
    من شکسته، توشکسته
    از گذشت عمر وخسته
    جای پای روزگار، روی گونه هانشسته
    تو نگاهتو
    تو نگاهمن
    رنگ باورینمونده
    دستزندگی
    گرد حسرتی
    روی چهره موننشونده
    عجب عُمرا تمومشد
    چه دور از هم حرومشد
    چه خاطرات شیرینی که موند وناتموم شد

  5. #4
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تصويري از آشفتگي، در قاب چشمان خودم
    تركيب ناهمگوني از الحاد و ايمان خودم
    انگيزه آغاز من، يك اتفاق ساده بود
    با سادگي هم مي رسم، روزي به پايان خودم
    با خط حيرت مي كشم، نقشي به پيشاني تو
    با دست تهمت مي نهم، ننگي به دامان خودم
    از ناتواني هاي خود، غرق خجالت مي شوم
    در پيش تو، در پيش او، در پيش وجدان خودم
    از چارچوب سادگي، بيرون نرفت انديشه ام
    .محدوده كم وسعت ديوار زندان خودم



  6. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي

    تا درحريم غربت من پا گذاشتی

    رفتي و در سكوت تماشا نموده ام

    تنهايي ‌‌ِ مرا تو چه تنها گذاشتي

    رفتي و سهم عشق براي دل تو بود

    سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟

    يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي

    سهم من غريب كه اينجا گذاشتي

    گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود

    در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي

    مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت

    من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي

    گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي


    آن را تمام گردن حوا گذاشتي

    يك قطره اشك سهم من از روزگار شد

    در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي

  7. #6
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دستهای کوچکم را تا آسمان بالا می برم هر چه بیشتر سعی می کنم نمی شود او دور تر از من است آنقدر دور که آرزوی چهره ی زیبایش تنها در خواب های کودکانه ام بر آورده می شود اشک میریزم نه برای او می دانم که او حالا در بین گلبرگ های گل یاس غوطه آور است من برای خود اشک میریزم ...اشک میریزم ... آه حسرتم فلک را می شکافد ... تا به کی جدا از او در این خاک سرد باید گام بردارم و تنها دل خوش خاطرات زیبایمان و منتظر دیدار او در رویاهایم باشم ****
    گاهی دلم تنگ می شود برای خودم


    خداحافظ نگو وقتی........




    هنوز درگیر چشماتم



    خداحافظ نگو وقتی ........




    تا هرجا باشی همراتم




    تو اون گرمای خورشیدی




    كه میره رو به خاموشی




    نمیدونی چه قدر سخته




    شب سرد فراموشی




    شبی كه كوله بارت رو




    میون گریه میبستی




    یه احساسی به من میگفت




    هنوز عاشقم هسی.......


    -- i♥u`•.¸

    -- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    - i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    -- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    --- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ---- i♥u`•.¸
    ----- i♥u`•.¸

  8. #7
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تو کیستی که من اینگونه بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
    تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم!
    تو در کدام سحر ،بر کدام اسب سپید تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟
    تو در کدام کرانه ،تو از کدام صدف تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
    تو از کدام سبو؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
    چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه! مدام پیش نگاهی ،مدام پیش نگاه!
    کدام نشأه دویده ست از تو در تن من؟ که ذره های وجودم تو را که می بینند،
    به رقص می آیند، سرود می خوانند! چه آرزوی محالی است زیستن با تو
    مرا همین بگذارند یک سخن با تو؛
    به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
    بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف ! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
    تو را به هر چه گویی تو، به دوستی سوگند هر آنچه از من بخواه، صبر مخواه.
    که صبر ،راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
    تو دور دست امیدی و پای من خسته ست.
    همه وجود تو مهر است و جان من محروم
    چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست.

  9. #8
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    قطار می رود
    تو می روی
    تمام ایستگاه می رود
    و من چقدر ساده ام
    که سال های سال/
    در انتظار تو
    کنار این قطار رفته ایستاده ام
    و همچنان به نرده های ایستگاه رفته
    تکیه داده ام!

  10. #9
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    باران قصیده واری
    -غمناک -
    آغاز کرده بود.
    می خواند و باز می خواند
    بغض هزار ساله دردش را انگار می گشود.
    اندوه زاست زاری خاموش!
    نا گفتنی است... اینهمه غم؟!
    نا شنیدنی است!
    پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟
    گفتند اگر تو نیز
    از اوج بنگری
    خواهی هزار بار از و تلخ تر گریست!

  11. #10
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض



    درخت با جنگل نغض می گوید

    علف با صحرا

    ستاره با کهکشان

    و من با تو سخن می گویم

    نامت را به من بگو

    دستت را به من بده

    حرفت را به من بگو

    قلبت را به من بده

    منم ریشه های تو را دریافته ام و

    با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

    و دستهایت با دستان من آشناست

    در خلوت روشن با تو گریسته ام

    برای خاطر زندگانی......

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •