چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی / من چشم تو را مانم ، تو اشک مرا مانی / من خاکم و من گردم ، من اشک و من دردم / تو مهری و تو نوری ، تو عشقی و در جانی .



تو اگر بی خبر از قلب پریشان منی / با همه بی خبری هم نفس جان منی .




چنان که از قفس هم دو یاکریم به هم / از آن دو پنجره ما خیره میشدیم به هم / به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج / چونان دو نیمه ی سیب که هر دو نیم به هم .




چندیست که عشق تحقیر شده است / و هی با کلمات نامربوط تعبیر شده است / گناه ، هوس ، بازیچه / چون قفل به گردنش زنجیر شده است .




برای دیدارت زمان را تعیین نمیکنم شاید ساعت حسادت کند و خواب بماند .



.
غصه نخور عزیزم ، دلت تنها نمیشه / هرجای دنیا که باشی ، تو قلبمی همیشه .



گفتم دوستت دارم ، نگو نظر لطفته ، چون نظر لطفم نیست ، نظر دلمه !



من دیگر نمیگذارم آسمانت را اشتباه بیایی ، ماه تو اینجا نیست ، من دیگر آسمان به آسمان ، زمین به زمین از تو میگریزم .




برای کشتن پروانه ، او را له نکن ! بالهایش را بچین ، خاطرات پرواز او را خواهد کشت !




مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها / دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها / گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است / مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها .




آنکه سودا زده ی چشم تو بوده ست منم / وانکه از هر مژه صد چشمه گشوده ست منم / آنکه خواب خوشم از دیده ربوده ست تویی / آنکه چون آه به دنبال تو بوده ست منم .




در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار با تو بودن است .



تو به هرجا که فرود آمدی و خیمه زدی / کس دیگر نتواند که بگیرد جایت .




رفتم که نبینی پریشان شدنم را / غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را / در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم / تا تو نبینی غم تنها شدنم را .



ندارم لحظه ای از تو رهایی / امان از عشق و از این آشنایی / تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدایی .




صفای عالم مستی غمم را برده از یادم / بیادم باش و یادم کن با یاد تو من شادم .




وقتی که نیستی ، پرنده ی خیالم به سرش میزند که خود را حلق آویز کند از دار دلتنگی ات ! به دادش نمیرسی ؟




دستم نمی رسد به این آسمان ، اما دست تو را که می گیرم ، انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام .



یاری که مرا کرده فراموش تویی تو / بر ناله ی زارم نکند گوش تویی تو / در کوی غمت خوار منم ، زار منم من / در چشم دلم نیش تویی ، نوش تویی تو .



تک تک روزهایم را می سوزانم تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات .




تمام لحظه های من فدای تاب مژگانت / شقایق وار میمیرم برای خواب چشمانت .




دست هایم مال تو ، بودنت را به من قرض می دهی ؟




همین که یاد من کردی تشکر / همین که مرهم دردی تشکر / در این دنیا که مردم بی وفایند / همین که باوفا هستی تشکر .




وقتی همه جا برفه و یخه ، سر خوردن یه بهونه است تا دستهایی را که دوستش داری محکمتر بگیری .




بی تو مرا شبی ایست که فردا نمی شود / بی من تو را دلی ایست که دریا نمی شود .



)
بعد یک سال بهار آمده می بینی که / باز تکرار به بار آمده می بینی که / آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده / عقل با عشق کنار آمده می بینی که .




من ناخدای عشقم ، مجنون آن دل تو / لنگر زده نگاهم ، امشب به ساحل تو .




هر آغازی را پایانی است ، صد حیف که آغاز عشق تو پایان عمر من بود .




روزی با خود فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم ، شهر را به آتش می کشم ، ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست !




روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد ، تا همیشه بگویم همین دیروز بود .




اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم / میان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم .




دگر حس شقایق را نداری / هوای قلب عاشق را نداری / و از چشمان خونسرد تو پیداست / که شور عشق سابق را نداری .




من گل پژمرده ای هستم ، چشمهایم چشمه ی خشک کویر ، تشنه ی یک بوسه ی خورشید ، تشنه ی یک قطره ی شبنم .




در نگاه ات همه ی مهربانی هاست ، قاصدی که زندگی را خبر می دهد ، و در سکوت ات همه ی صداها ، فریادی که بودن را تجربه می کند .




عشق یعنی خاطرات بی غبار / دفتری از شعر و از عطر بهار / عشق یعنی یک تمنا یک نیاز / زمزمه از عاشقی با سوز و ساز / عشق یعنی چشم خیس مست او / زیر باران دست تو در دست او .




بی تو این فاصله ها طاقت من را برده / ساعتم زنگ زده ، عقربه هایش مرده / کاش باور کنی از دوری تو دلتنگم / این دل خسته ام از دوری تو پژمرده .




عزیز یادی بکن از یار خسته / غبار دوریت بر من نشسته / دیگر تیری نزن بالی ندارم / وجودم از غم دوریت در هم شکسته .




دیدار شما آرزوی ماست ، روابط عمومی چشمان بی قرار !




خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین تر است / گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین تر است / سنگدل ! من دوستت دارم ، فراموشم مکن / بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین تر است .




گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابری است ، کاش میشد که تو را میدیدم .