دوستان گلم شما در این پست میتونید پیامک های دل شکسته خودتون رو بنویسید
کاربر سایت
دوستان گلم شما در این پست میتونید پیامک های دل شکسته خودتون رو بنویسید
کاربر سایت
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر مناسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستامخواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم
نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم
کاربر سایت
عمر آن بود که در صحبت دلدارگذشتحیف و صد حیف که آن دولتبیدار گذشتآفتابی زد و ویرانۀ دل روشنکردلیک افسوس که زود از سردیوار گذشتخیره شد چشم دل از جلوۀمستانۀ اوتا زدم چشم به هم مهلت دیدارگذشتتو نگاهتوتو نگاهمنرنگ باورینموندهدستزندگیگرد حسرتیروی چهره موننشوندهعجب عُمرا تمومشدچه دور از هم حرومشدچه خاطرات شیرینی که موند وناتموم شدحالا روزگار، با این لطف وحالمی گذره خبرنداریمجز سپیدی، موی تیرهمونانگار که سحرنداریمخط به خطفلکروی گونههانقش رنج و غمکشیدهزندگی چنان ، اشکحسرتیاز دو چشم ماچکیدهمن شکسته، توشکستهاز گذشت عمر وخستهجای پای روزگار، روی گونه هانشستهتو نگاهتوتو نگاهمنرنگ باورینموندهدستزندگیگرد حسرتیروی چهره موننشوندهعجب عُمرا تمومشدچه دور از هم حرومشدچه خاطرات شیرینی که موند وناتموم شد
کاربر سایت
تصويري از آشفتگي، در قاب چشمان خودمتركيب ناهمگوني از الحاد و ايمان خودمانگيزه آغاز من، يك اتفاق ساده بودبا سادگي هم مي رسم، روزي به پايان خودمبا خط حيرت مي كشم، نقشي به پيشاني توبا دست تهمت مي نهم، ننگي به دامان خودماز ناتواني هاي خود، غرق خجالت مي شومدر پيش تو، در پيش او، در پيش وجدان خودماز چارچوب سادگي، بيرون نرفت انديشه ام.محدوده كم وسعت ديوار زندان خودم
کاربر سایت
قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي
تا درحريم غربت من پا گذاشتی
رفتي و در سكوت تماشا نموده ام
تنهايي ِ مرا تو چه تنها گذاشتي
رفتي و سهم عشق براي دل تو بود
سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟
يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي
سهم من غريب كه اينجا گذاشتي
گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود
در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي
مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت
من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي
گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي
آن را تمام گردن حوا گذاشتي
يك قطره اشك سهم من از روزگار شد
در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي
کاربر سایت
دستهای کوچکم را تا آسمان بالا می برم هر چه بیشتر سعی می کنم نمی شود او دور تر از من است آنقدر دور که آرزوی چهره ی زیبایش تنها در خواب های کودکانه ام بر آورده می شود اشک میریزم نه برای او می دانم که او حالا در بین گلبرگ های گل یاس غوطه آور است من برای خود اشک میریزم ...اشک میریزم ... آه حسرتم فلک را می شکافد ... تا به کی جدا از او در این خاک سرد باید گام بردارم و تنها دل خوش خاطرات زیبایمان و منتظر دیدار او در رویاهایم باشم ****
گاهی دلم تنگ می شود برای خودم
خداحافظ نگو وقتی........
هنوز درگیر چشماتم
خداحافظ نگو وقتی ........
تا هرجا باشی همراتم
تو اون گرمای خورشیدی
كه میره رو به خاموشی
نمیدونی چه قدر سخته
شب سرد فراموشی
شبی كه كوله بارت رو
میون گریه میبستی
یه احساسی به من میگفت
هنوز عاشقم هسی.......
-- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
-- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
--- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
---- i♥u`•.¸
----- i♥u`•.¸
کاربر سایت
تو کیستی که من اینگونه بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم!
تو در کدام سحر ،بر کدام اسب سپید تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه ،تو از کدام صدف تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه! مدام پیش نگاهی ،مدام پیش نگاه!
کدام نشأه دویده ست از تو در تن من؟ که ذره های وجودم تو را که می بینند،
به رقص می آیند، سرود می خوانند! چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو؛
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف ! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
تو را به هر چه گویی تو، به دوستی سوگند هر آنچه از من بخواه، صبر مخواه.
که صبر ،راه درازی به مرگ پیوسته ست! تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست.
کاربر سایت
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال/
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
کاربر سایت
باران قصیده واری
-غمناک -
آغاز کرده بود.
می خواند و باز می خواند
بغض هزار ساله دردش را انگار می گشود.
اندوه زاست زاری خاموش!
نا گفتنی است... اینهمه غم؟!
نا شنیدنی است!
پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟
گفتند اگر تو نیز
از اوج بنگری
خواهی هزار بار از و تلخ تر گریست!
کاربر سایت
درخت با جنگل نغض می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
منم ریشه های تو را دریافته ام و
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگانی......