صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 30

موضوع: پیامک های دل شکسته

  1. #11
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    امشب باز بی قرارم از نبودنت
    من اینجا مینویسم با دوستانم درد دل میکنم از تو ولی ای عشق من نو نمی فهمی که من بی تو چه میکشم
    از بی قراری زیاد سر کشیدم به پشت بوم
    اینجا کسی بهم نمییگی واسه چی داری گریه می کنی
    بهم نمیگه رضا بهونه گریه کردنت چیه
    اره عشقه من این روزا وا قعا تنهام .همش میگم ........کجاست
    یعنی میشه باز ببینمش
    باز از دور بهت خیره بشم تا خسته بشم
    ای عشقه من خیلی این روزا نگرانتم نگران ان چشمای مثل ماهت
    میترسم نگرونی درسات چشمات رو تر نکنه
    میترسم این شبا برات دعا میکنم که خدا کمکت کنه .
    امروز دوستم بهم گفت
    رضا بیا بریم یه دختر رو دیدم دختر خوبی به درد پسر خوبی مثل تو می خوره چهرهش تیپشم مرکست .
    بدون شک هم می دونم که تو رو رد نمی کنه
    یه نگه کوجیک به مهدی کردم گفتم
    مهدی مگه یادت نیست
    ارم گفت
    هیچ وقت از یادم نمیره
    بهش گفتم
    مهدی جان
    بهم گفت رضا جان بگو عزیزم
    بهش اروم زیر لب با بغز گفتم

    برو
    گفتم بو خودم سرم رو انداختم پایین
    امدم طرف خونه
    خدایا من به خاطر این که ..........
    رو دوست دارم
    نگاهم رو از هر دختری می دزدم
    3 سال زندگیم رو
    همین طوری بایاد اون دارم
    سر میکنم
    فقط با یاد اون که اروم میشم

  2. #12
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ببخشید بعد عمری امدم بازم تکه ای غم غصه های این دلم رو براتون بنویسم
    امدم بگم که دیگه جای برام نمونده
    دیگه خستم از هرچی ادامه زندگی .اخه بیچارگی ام حدی داره.
    باور دارید اشک هام خشک شده
    همه میگن رضا عوض شده (نمی دونن رضا خیلی غم دار شده)
    نمی دونن رضا شب تا صبح رضا برای یکی گریه میکنه
    صبح هم برای خوشبختی اون دختره با چشم های که تا صبح نخوابیده با دلی پر غم شکسته شده
    کلی دعا میکنه
    .
    اره نمی دونن من تو چه دنیا و رویای ام
    هر کی میبینتم با تعجب میگه کشتی هات کجاست رضا
    زندگی خیلی بد گذشت تازه گیها با درسام سرم گرم شده ولی هنوز یاد ............از یادم پاک نشده .
    و فکر مکنم پاک هم نخواهد شد.
    اره هک شده تا ابد
    دوست ندارم ضعیف باشم
    اخه میدونی رفیق اگه از الان بگم کم اوردم تا اخر عمر چه کنم این خواطر خواهی خیلی ادامه خواهد داشت
    حتی پس از مرگم
    تو
    قبر
    خدایا کمکمون کن مارو همه ی عاشقا رو
    نمی دونم اگه درسام نبود پوسیده بوم
    قبل تابستون امتحانا بون تو تابستون هم درسای سال بعد حالا هم
    که با این درسا
    تو همه ی این مدت ها همش به یادش بودم
    بعضی شبا تو تنهای ها م
    باهاش حرف میزدم و گریه میکردم
    همدم من شده بود یه دیوار سفید
    علی با چاه حرف میزد رضا هم با دیوار
    تو ای گیر داد خدا هم ازمون رو بر گردونه
    دیگه اوج تنهای غربت
    خدایا فریاد های مارو بشنو چیز های بهمون بده تا از یاد مون غربتیمون بره از یادمون
    ای خدا
    بشنو فریادم

  3. #13
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    خدایا کمکم کن خدا بخدا خسته ام خسسته ام خسنه خسته ام
    کمری دیگه برام نمونده
    اشک های ام خشک شده
    بسه غم بسه غمه دوری
    بسه بیقراری بسه نگرانی
    اخ خدا بسه
    بسه...
    من فقط یه پسر بچه 17 سااه ام
    دو نیم ساله که دارم
    این خاطر خواهی دیوامه وار رو رو دوشم میکشم
    .
    .
    .
    یاد روزا
    که به جایه خدا یه دختر رو میپرستم
    عوض اینکه اشکام رو برای خدا بریزم برای یه دختر میریختم
    ارزوم دیدن دوبارش
    بعضی از شما دوستان معشوغه تون رو هر شب میبینین
    ولی من
    هر چند ماه یک بار اگرر زمونه با هام یار باشه شاید
    به تونم بیبینمش
    کسی که از من خیلی دور
    تو دلم از هر کسه دیگه بهم نزدیک تر
    بهم نزدیکه من تو رویا هام همیش باهاش حرف میزنم حرف های مه به هر کس نزدم رو به اون میزنم
    اون قدر حرف میزنم تا خالی میشم اون قدر که دیگه حرفی برای گفتن با قی نمی مونه
    ولی وقتی میبینمش
    قلبم تند تند نیزنه
    زبونم بند میاد
    مغزم بهم فرمان نمیده
    اشک بعد چند دقیقه دیگه که تنها میشم تو چشم هام حلقه میشه
    اخ خدا
    عالم به فرمانم نرسید
    توبیا به دادم برس به روزگارم برس
    برس به دادم که مرگم نزدیکه
    برس که دگر تابی نیست
    برس خدا
    که
    عاشق کشم کردن
    برس خدا یا به نداده ها و داده هایت شکر
    ولی اگر کمی بیشتر بهم از نعمت هایت می دادی ان را داشتم
    ان قدر دادی
    که خودم زیادش کنم
    به هر نامردی دست سویش کنم
    اه خدایا
    اگر به اون اندازه لازم پیشرفت کنم
    تا رسیدن به اون لازو باشه
    اون مجرد
    نه فکر نکنم
    دختر ی مثل اون امکان نداره که روی زمین بمونه
    خدایا
    قسمت من اینه که عاشق بمیرم
    اگر بفهمه تا این حد عاشق دل باختشم
    حاضر باهام باشه
    .
    .
    تو این چند ماه
    فقط زیره زبونم گفتم
    پیشرفت
    ارزومه
    اون قدر تو خودم ام که
    همه ادم های اطرافم بهم میگن
    tuoghs
    من فقط به
    عشقم احترام میزارم
    ئ به هیچ کس نگاه نمی کنم
    یا زیاد نمی خندم
    اینم روزگار
    بد بختی های منه

  4. #14
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دیروز صبح به دنیا اومدم...

    به صورت فرشته ای که بالای سرم بود چشم دوختم...

    اسمشو یادم اومد....مادر....شاید....

    پیشونیم رو بوسید و منو به دست فرد دیگه ای سپرد...

    پدربود....شاید....

    وقتی وارد دنیا شدم لبخند زدم....

    بدون اینکه بفهمم وارد چه مکانی شدم....

    بدون اینکه بدونم بعدها به ازای هر خنده گریه میکنم....

    حالا اینجام...

    امروز هم بدترین روز زندگی منه...

    روزی که از خدا...جداشدم...

    به خودم دلداری میدم...

    این هم میگذره!


  5. #15
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    نه به اون عشقو امیدو آرزو،نه به این جنگ و جدال و گفتگو،نه به اون گریه و دوست دارمو دلتنگی ، نه به این خنده و این نفرت و این دلزدگی ، نه به دلبستگیات نه به ایت خستگیات!
    کاش تو ی فصلای زشت سرنوشت یکی این دلتنگیامو می نوشت
    یکی از دستای سرد ارزو گرمی دستای عشق و می گرفت
    یکی که سکوت تنهاییم رو با صدای ساز شکستش بشکنه
    یکی که تو قاب خالی دلم نقش زیبای خدا رو بکشه

  6. #16
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چقدر سخته که ببینی هرچی بین تو و دوستت اتفاق می افتاده حتی تک تکه مکالمه هاتون به یه نفر گزارش می شده و خودت خبر نداشتی !
    چقدر سخته که بفهمی دوستیرو که پیدا کردی تا تاآخر عمرت بتونی مثه دیوار بهش تکیه کنی فکر میکردی فرشته ست اما فقط لباس فرشته ها رو داشته !
    سخته که بفهمی کسی رو که یه مدت تمامه وقت و زندگیتو پاش گذاشتی دوستت نداشته و تمام مدت تورو فریب می داده تا فکر کنی دوستت داره و می فهمی که اینقدر براش بی ارزش بودی که حتی یه قدم هم برات بر نمی داشته چه برسه به این که بخواد بهت بگه نرو !
    اصلا خیلی سخته بفهمی راجع به دوستت چقدر اشتباه کردی !
    با توام ... آره خودت ...
    می دونی الان چقدر غصه می خورم واسه خودم و واسه تو ؟ هردومون خیلی اشتباه کردیم وگرنه الان وضع مون این نبود ...
    هرچی رو که ببخشم یا فراموش کنم اما هرگز حرفای زشتیرو که به خاطره تو شنیدم رو نمی تونم ...
    خدا تورو ببخشه ... خدا تورو ببخشه
    اگه دوستم نداشتیاگه به جای مرهم غم رو دلم گذاشتی
    خدا تورو ببخشه
    که با دلم نبودیحالا دارم می فهمم که هیچ کسم نبودی
    آخه دلم می سوزه ...
    دیگه برام مهم نیست منو به کی فروختی
    ولی دلم می سوزه پای غریبه سوختی
    خدا تورو ببخشه
    اگه زندگی بدون تو اشتباهه ازین لحظه به بعد می خوام در بزرگترین اشتباه به سر ببرم ...
    دگر در هیچ جای دنیا سراغی از تو نگیرم
    خاطرات با تو بودن را به خاک سپردم
    فقط روزهای جمعه برای فاتحه به گورستان دلم سر میزنم
    به آرزوت رســـــــیدی ازم شـــــدی جـــــــدا فکر نکن برای موندنت میشم دست به دعا

  7. #17
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    می دونی ؟؟
    باید بفهمی وقتی دلت می گیره ... تنهایی !!
    باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی !
    باید عادت کنی که با کسی درددل نکنی !!
    باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره !!
    باید بفهمی وقتی ناراحتی ... دلتنگی ... یا بی حوصله ای ...
    هیچ کس حوصله ی تو رو نداره !!

    دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند !!

    همه خودشون اینقدر دردسر دارن که حوصله ی گند اخلاقیای تو رو ندارن !!

    همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن !

    که به حرفات گوش بدن یا وقتایی که تنهایی کنارت باشن !!

    ولی تو نباید اینجوری باشی !!

    تو باید رفیق غم و کم همه باشی !!

    تو باید سنگ صبور باشی !!

    تو باید سنگ باشی !!

    دردای تو پیش دردای اونا هیچی نیست !!

    تو اصلن سختی نکشیدی ...
    تو اصلن تنها نموندی ...
    تو هیچ وقت غصه دار و گریه دار نیستی !
    نباید باشی !!!

    فهمیدی ؟؟

    اینا همه ی حرفایی که چند روزه یکی از ته دلم داره تو گوشم می خونه !!!

    داره جادوم می کنه !!
    که آروم تر باشم !!
    که هر وقت تنها شدم و دلتنگ و خسته ... یاد تنهایی و دلتنگی و خستگی بقیه بیفتم !!
    بعدش همه چی یادم بره !!
    خب ؟؟

  8. #18
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    خسته ام از نوشتن از عشق ... از نوشتن از این همه احساس، خسته از این کلمات کودکانه…
    خسته از جستجو کردن، خسته از فراموش کردن بودنم ، فراموش کردن هستی ام...
    خسته از بازیهای بچه گانه، از بازی با این همبازیهای بچه تر از خودم ...
    خسته از کشیدن منحنی به شکل قلب و پرتاب تیری به سوی آن .... !!
    خسته از دویدن برای رسیدن ، برای رسیدن به هیچ !
    خسته از شنیدن نجوای ناله های عاشقانه عاشقی در کنج تنهائیهایش ...
    خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق .... ! از اعتیاد چشمانم به اشک، از اعتیاد روحم به غم و غصه ...
    خسته ام از این قمار، از قمار دل ! قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده، «بازنده ای » بیش نخواهی بود !
    خسته از جارو کردن خرده شیشه های دل ...!! خسته از مرهم گذاشتن بر این زخمهای کهنه ...
    خسته ام از کاروانسرا شدن دل !!! و به زیر سؤال رفتن عشق .....
    خسته ام.... خسته .... خسته ی خسته ..!! خسته ازاین صبر و انتظار، خسته از تکرار روزها ،
    خسته شدم از رویای تو، خسته شدم از خودم ، خسته شدم از این زندگی ...

  9. #19
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    خیلی دوست داشتم باهات حرف بزنم اما دوباره نشد دوباره وقتی بهت رسیدم فقط میخواستم کنارت باشم فقط میخواستم صداتو بشنوم فقط میخواستم آغوشتو داشته باشم همین بازم اینکه نتونستم حرف بزنم سخت بود واسم سخت اما آغوشت از همه چی واسم قشنگتر بود واسم بازم تازگی داره اما ناراحتم از اینکه این همه اذیتت کردم اما بهت گفتم فقط این جمبرو میخواستم بهت بگم که من تو این زندگی وابسته توام بشم واست هیچ مشکلی درست نمی کنم هیچی آخ که چقدر لذت بخشه وقتی رو پاهات میخوابم چقدر لذت بخشه وقتی دستاتو می گیرم چه حسی داره وقتی ......نمیدونم فقط دوست دارم و هیچی نمیخوام

  10. #20
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    شب خسته از هر کس
    در پی مسیر زندگیم بودم نگران روزگار بعد از اینم بودم
    هیچکس باهام خوب نبود
    باور کردنی که هر کس دور ورم بود
    نمک به زخم هام می زد
    هرکس هم که نمی دونست نمک به حال و روزگارم می زد
    دگر تحمل
    کدوم درد رو بکنم
    نمی خواستم اونی باشم که واقعا می خوام
    من به خواطر شرایتی که داشتم این طور خواستم اگه
    حال روزم متفاوت بود زندگی رو طوری برای خودم می دیدم که همیشه همیشه ارزوش رو نداشتم
    .
    .
    .
    .
    نه ...............نه ................نه......................نه.... .......همیشه
    همیشه اون طور نیست که خودت می خوای
    همیشه
    راهم بی دیوار نیست
    مشکلات مثل دیوار چین شده
    .
    .
    .
    یاد خداست که اروم می کنه اگه نبود
    خدای در زنگیم
    نمی دونم ارامش بخسه من چی بود
    خدا ای کاش زندگی وقف تو باشه با مهر خوبی فقط برای تو
    دوستت دارم خدا
    کمکم کن در فراموشی کسی که غیر قابل فراموشیست مگر به خواست تو
    که ارامش بخس قلب های
    ارامش بخش دل های تمام عاشقا

    ای سری حرف هام زیاد ناراحت کننده نبود یه کم وزن جمله هام رو زیاد کردم
    اخه دردش داره به لطف خدا کم میشه و خدا جایگزین میشه
    خدا من رو ببخشه
    من جایه خدا
    یه دختر رو می پرسدیدم که لایق پرسدیدن بود

    ولی باز غیر از خدا بود
    من خدام رو فراموش کرده بودم

    امید وارم که من رو ببخشه
    شب بیداری های مه واسش داشتم
    به خاطرش نخوابیدم
    هیچ وقت از یادم نمیره
    از یاد نرفتنیه
    خدا یا دوسسسسسسسسسسسسسستتتتتتتتت تتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •