خداوندا، خداوندا !!!
قرارم باش و یارم باش ...
جهان تاریکی محض است !!!
میترسم ،
کنارم باش ...
کاربر سایت
خداوندا، خداوندا !!!
قرارم باش و یارم باش ...
جهان تاریکی محض است !!!
میترسم ،
کنارم باش ...
کاربر سایت
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟
برایــش صــادقـانه مـی نویـســم،
بــرای آنکه بـاید بـاشد و نـیـست ...
کاربر سایت
دوستی در وبلاگش نوشته بود :
می توان پر کرد...
فاصله هایی بلـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــند را...
با یک پیام ساده و کوتاه...
کافیست بنویسی :
"دوستت دارم..."
در قسمت نظرات نوشتم:
ولی برای گفتن همین یک جمله ساده نیاز داریم تا لیاقت لازم رو در او ببینیم ...
احساسات بیش از آنچه فکر میکنیم می تونه برامون خطرناک باشه اگر با لگام عقل مهار نشده باشه ...
گاهی احساسات همچون اسبی نجیب ولی سرکش به شدت ما رو به زمین میزنه ...
و گاهی بلند شدن ازاین زمین خوردن چه بسا مشکل و گاهی ناممکن باشه ...
نمی گم همیشه ولی ...
گاهی دوری و دوستی جواب میده ...
کاربر سایت
تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم ، راهی برای عبور هست ...
ما که کمتر از آنها نیستیم ، پس نا امیدی چرا ؟
کاربر سایت
سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...
کاربر سایت
احساس تو طروات باران است
بر زخم شکوفه های گل درمان است
هروقت که در هوای تو میچرخم
انگار نفس کشیدنم آسان است
ادامه در ادامه ی مطلبباید برای عشق دلی دست و پا کنم
نزدیک چشم تو منزلی دست و پا کنم
دارم برای مرگ دل خود نقشه میکشم
باید بگردم و قاتلی دست و پا کنمهرگاه صدای جدیدی سلام می کند
تپش قلب می گیرم!
من دیگر کشش خدا حافظی ندارم
مرا ببخش
که جواب سلامت را نمی دهم!!…دلتنگیعین آتش زیر خاکستر استگاهی فکر میکنی تمام شدهاما یک دفعههمه ات را آتش میزند . . . . .از بوسه های قلابی تلفنی خسته شدم
از بغل های محکم اس ام اسی
از عشق بازی های داغ چت
از همه خسته ام
تو کنارم باش
هوای تنت کافیستخیانت یک اشتباه نیست !… درست ترین اتفاق در یک رابطۀ اشتباه استهمه ی یهویی ها خوبن !!
یهویی بغل کردن
یهویی بوسیدن
یهویی دیدن
یهویی سوپرایز شدن
یهویی بیرون رفتن
یهویی دوست شدن
یهوویی عاشق شدن
.
.
اما امان از یهویی رفتن هابعد از گذشت ِاین همه سال عاشقم هنوز
هر چند اگر نمانده مجال عاشقم هنوز
چیزی شبیه چشم تو پیدا نمی کنم
ابری ترین هوای شمال !! عاشقم هنوزمن از اعدام نمیترسم!
نه از “چوبش” نه از “دارش”
من از پایان بی دیدار میترسمباید از بهترین دوست ترسید
چونکه هیچ کس روح تورا انقدر عریان ندیده است که جای دقیق زخم ها را
بداند…..!تو این “مـــَــن ها ” را از خودت “مــِـنها” کن…
من میـمیرم برای باقی مانده اتگاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!فاصله
یا تو
چه فرقی می کند ؟
هر دو مرا یاد یک چیز می اندازد
تنهایی …!حـالا اشکها هـم شـبـیـه تـو شـده انـدگـریـه کـه می کـنـم نـمی آیـنـددست از پا خطا کنی تعویض میشوی، همین حوالی کسی شبیه توستنیوتن اگر جاذبه را درست می فهمید معشوقه اش از درخت متنفر نبود و در دفتر خاطراتش نمی نوشت : اشک های من هم به زمین می افتاد اما تو سیب را ترجیح دادیقرار دیدار ما
هر نیمه شب
خیالت که نمی گذارد بخوابم…!خسته شدم از بس به آدمایی که میخوان جای تو رو توی قلبم بگیرن گفتم : ببخشید اینجا جای دوستمه ، الان برمیگرده !یادش بخیر
چه قرارها داشتیم!با رفتن تو بود
که
… بیقرار شدیم …!
حالم را پرسیدند ، گفتم رو به راهم ! نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای
مدیر بازنشسته
گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ، و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست . ...در اوج دل نشاندمت ، در رهگذار زندگي زمانه گر خزان شود ، توئي بهار زندگي . . ....ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده اممن که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام . . ....زندگي پرتو عصر است که در بزم وجود ، به نسيم مژه بر هم زدني خاموش است . . ....بمون بگو چکار کنم ، دنيا پر از درد و غمه / تموم زندگيم توئي ، تو هم که اخمات تو همه !...همه دنبالت ميگردن ، فکر ميکنن گم شدي ، بگم تو قلب مني خيالشون راحت بشه !؟...چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند ، تماشاي تو زيباست اگر بگذارند به من عاشق مسکين به حقارت منگر ، دل ما وسعت درياست اگر بگذارند . . ....بلند ترين شاخه درخت ، يک واژه را مي فهمد ، و آن هم تنهائيست . . .
مدیر بازنشسته
.فرياد من از داغ توست ، اينگونه خاموشم نکن ، حالا که يادت ميکنم ، ديگر فراموشم نکن . . .
مدیر بازنشسته
در سراي گل فروشان گرچه گل بسيار است ، چون تو گل پيدا نمودن مشکل و دشوار است
مدیر بازنشسته
.هيچ کس تنهائيم را حس نکرد ، برکه طوفانيم را حس نکرد ، او که سامان غزل هايم از اوست ، بي سر و سامانيم را حس نکرد . .