شکستنی رفع بلاست..اما...باور نمیکند دلم
شکستنی رفع بلاست..اما...باور نمیکند دلم
در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است پوقتی با این انهدام سخت از چشمانم افتادی !
می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ، همه را
مگر با باد نسبتی داری؟... چقدر شیبه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت
دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم آن گم شده شادی و سرورم را
دلم صاف نمی شود با تــو حالا تو هــی به مهـربانی ام دخیل ببند
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منهچون که دیدم روز و شب در پی آزار منههرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنمدیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
از چشم هیچ کسی نمی شود خواند که دوستتان دارد یا نه .... !بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده
جلوتر نیا!خاکستر می شوی.اینجا دلی را سوزانده اند...