-
مدیریت کل سایت
sms تنهایی
بسترم صدف خالی یک تنهایی و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری . . .
.
.
.
توای تنها ببین من را کنار مرز تنهایی
تنم خسته رهم خسته دلم دراوج تنهایی
زتنها بودنم ای دل خلاصی نیست باور کن
رهایی را نمی بینم زدست دیو تنهایی . . .
.
.
.
چون نهالی سست میلرزد / روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم / وحشت دنیای تنهایی ...
.
.
.
دلم یخ میزندگاهی ، دراین سرمای تنهایی
شبم قندیل میبندد از این یخهای تنهایی
قلم آهسته می راند بر این خط بلند ، اما
گمانم یاد می گیرد ز من انشای تنهایی . . .
.
.
.
تا شد آشنا جانم با نوای تنهایی
عالمی دگر دارم در هوای تنهایی
بیگانه به لبخندم دل به کس نمی بندم
اشک دیده ای دارم آشنای تنهایی . . .
.
.
.
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا که خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا انتظار کشیدنم را پنهان خواهد کرد . . .
.
.
.
سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست
آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری . . .
.
.
.
با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم
با تو در کاخ وفا ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم . . .
.
.
.
به پندار تو :
جهانم زیباست ، جامه ام دیباست ، دیده ام بیناست ،
زبانم گویاست ، قفسم هم طلاست ، به این ارزد که دلم تنهاست ؟
.
.
.
قانون دنیا “تنهایی” من است و “تنهایی” من قانون عشق است و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست….
.
.
.
تنهایی گاهی وقتا
تقدیر ما نیست
ترجیح ماست . . .
.
.
.
در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمیدانستیم
من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمیدانستیم
رنج بیعشقی و تنهایی و بیمهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمیدانستیم . . .
.
.
.
با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم
با تو در کاخ وفا ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم . . .
.
.
.
دوره ، دوره ی تنهایی دستها نیست
دوره ، دوره ی تنهایی دلهاست . . .
.
.
.
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
.
.
.
تنهایی یعنی
من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد
.
.
.
چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است . . .
(دکتر علی شریعتی)
.
.
.
نرو دستم به دامانت / نگو دیگر نمی آیی
که میمیرم غریبانه امان از درد تنهایی . . .
.
.
.
شاید آن روز که رفتم یاد تنهایی کنی / من همان تنهایی ام ، یادت نره یادم کنی . . .
.
.
.
تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد
یک بار قسمت کردم ، چندین برابر شد . . .
.
.
.
وقتی شکسته اطلسی وقتی گرفته اسمون وقتی که تنهایی شده تنها شریک خونمون وقتی نگاهه روشنت حالا غریبه با چشام دیگه نه اسمت یادمه نه دیگه عشقت رو میخوام
.
.
.
تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن
رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی . . .
.
.
.
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای. اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی. تنهای تنها ،
.
.
.
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد !
امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .
.
.
.
همیشه آدم وقتی به همدیگه فکر میکنن که تنها میشن
کسی واقعا عاشقه که وقتی همه پیششن
به اونی فکر میکنه که رفیق تنهایی هاشه . . .
.
.
.
درویش کوچه های تنهاییم ، کاسه گدایی مرا ، سکه ی نگاه توکافیست
.
.
.
بوی دلتنگی میدهم…
حتی بهار هم پیله ی تنهایی ام را به روی پروانه هایش نمی گشاید . . .
.
.
.
تنهایی استخوان سوز است ، حتی در عاشقانه ترین ساعتها . . .
.
.
.
شب من پنجره ای بی فردا / روز من قصه ی تنهایی ما
مانده بر خاک و اسیر ساحل / ماهی ام ماهی دور از دریا . . .
.
.
.
نرو تنهام نذار با درد و غم هام / اگر چه دلخوری از خیلی حرفام. به قرآنی که از سایه اش گذشتم / به جون هر دوتامون خیلی تنهام . . .
.
.
.
وسعت درد فقط سهم من است ، باز هم قسمت غم ها شده ام ،
دگر آیینه ز من با خبر است ، که اسیر شب یلدا شده ام ،
من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ،
کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام . . .
.
.
.
نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی . . .
.
.
.
این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
……باید باور کنم
تنهایم
.
.
.
و چه لذتی است در تنهایی
باور نداری ؟
از خدا بپرس . . .
.
.
.
دست بر شانه هایم میزنی تا “تنهایی” م را بتکانی
به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی
.
.
.
بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه “تنهایی” ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد . . .
.
.
.
تو باش ، نه به این خاطر که در این دنیای بزرگ تنها نباشم
تو باش ، تا در دنیای بزرگ تنهاییم ، تنها ترین باشی . . .
.
.
.
به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است . . .
.
.
.
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت . . .
.
.
.
در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی / از من تا تو صد سال راه است و جدایی
حال شب است و غم و تنهایی / افسوس که نیست برایمان هیچ راه وصالی . . .
.
.
.
وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم . . .
.
.
.
باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ، ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست ؟
.
.
.
تنهایی و دل تنگی هایتان را پیشفروش نکنید. فصلش که برسد به قیمت میخرند
.
.
.
من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم
و به اندازه هر برق نگاهت نگران ، تو به اندازه تنهایی من شاد بمان . . .
.
.
.
نرو تنهام نزار با درد و غم هام / اگه چه دلخوری از خیلی حرفام
به قرآنی که از سایش گذشتم / به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام . . .
.
.
.
تورا به یاد آن روز ، تورا به یاد گلبرگ های خشک آن روز خشکیده
تورا به روز اول بار دیدنت ، تورا به اولین نگاه عاشقانه
تورا به یاد باران روز نیامده ات ، تورا به تنهایی روز رفتنت
تورا به باران روز برگشتنت ، تنهایم مگذار دیگر . . .
.
.
.
آنگاه که تنهایی تو را می آزارد ، به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده !
.
.
.
تو تو عشق من ، امید من بودی / تو میراثی از دل تنگم بودی
تو رفتی و من ماندم و تنهایی / تو دفتر خاطرات قشنگم بودی . . .
.
.
.
در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان
و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد
دلیل تنهایی مان
.
.
.
زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از تنهایی
و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان
و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز
.
.
.
هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی
شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی
شهر پنجم : بی وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهایی
.
.
.
در غریبانه ترین لحظه ی تنهایی خود
چشمهایم را که در آن دریایی از محبت موج میزند به تو خواهم بخشید
تا هیچ گاه به پاکی احساسم شک نکنی
.
.
.
غروب غمهایت را به هر قیمتی خریدارم ، اگر همدم شبهای تنهایی من باشی
.
.
.
و بعد از تو دلم از عطش عشق طغیان کرد ، گاه از دو روزنه ی رخسارم
گاه در نگاهی پوچ در تاریکی شب هایم ، گاه در باز دمی اندوهناک که با زحمت
از قفس آزاد شده و پایانش خدا را شکر می گویند و گاه در وجودم که به هیچ پایانی
نمی رسید مگر ، “تنهایی” ، “تنهایی” ، “تنهایی”
.
-
5 کاربر از پست مفید SENATOR سپاس کرده اند .
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن