-
کاربر سایت
فلاتجتمع هذه الخصال كلها من اجناد العقل الافى نبى او وصى نبى او مؤمن قد امتحن الله قلبه للايمان واما سائر ذلك من موالينا فان احدهم لايخلو من ان يكون فيه بعض هذه الجنود حتى يستكمل وينقى من جنود الجهل فعند ذلك يكون فى الدرجة العليا مع الانبياء والاوصياء وانما يدرك ذلك بمعرفة العقل وجنوده وبمجانبة الجهل وجنوده وفقنا الله واياكم لطاعته ومرضاته انشاء الله.
سپس امام فرمود: اين لشكريان عقل بطور كامل جمع نمىشود مگر در پيامبر يا وصى پيامبر يا مؤمنى كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده و شايستگى پيدا كرده است، ولى ساير دوستان ما بعضى داراى بخشى از اين لشكريانند و در راه تكميل آن و طرد لشكر جهل از خود مىباشند و در آن هنگام در درجه بالا با انبياء و اوصياء قرار مىگيرند، و اين در صورتى ممكن است كه آگاهى كافى نسبتبه عقل و لشكريانش و دورى از جهل و لشكريانش حاصل شود; خداوند ما و شما را براى اطاعتش و كسب رضاى او موفق دارد! (6)
حديثبالا، حديث جامعى درباره اصول و فروع اخلاق اسلامى است كه بعضى از صاحبنظران آن را بطور مستقل موضوع بحث قرار داده، و كتاب جداگانهاى پيرامون آن نوشتهاند.
2- در حديثى كه در نهجالبلاغه در كلمات قصار آمده است مىخوانيم كه از امام اميرمؤمنانعلى عليه السلام درباره ايمان پرسيدند (ذيل حديث نشان مىدهد كه منظور از ايمان، ايمان علمى و عملى است كه اصول اخلاق را نيز شامل مىشود) امام در جواب فرمود: «الايمان على اربع دعائم، على الصبر واليقين والعدل والجهاد; ايمان بر چهار پايه قرار دارد: بر صبر و يقين و عدالت و جهاد.»
سپس افزود «والصبر منها على اربع شعب، على الشوق والشفق والزهد والترقب; صبر نيز بر چهار پايه استوار است; بر شوق و ترس و زهد و انتظار.» (شوق به بهشت و پاداشهاى الهى، و ترس از كيفرها و دوزخ، كه مايه حركتبه سوى خوبيها و پرهيز از بديها است) و زهد و بىاعتنايى نسبتبه زرق و برق دنيا كه سبب مىشود انسان مصائب را ناچيز شمرد، و انتظار مرگ و پايان زندگى كه انسان را به انجام اعمال نيك تشويق مىكند.
بعد افزود: «واليقين منها على اربع شعب، على تبصرة الفطنة وتاول الحكمة، وموعظة العبرة، وسنة الاولين; يقين نيز بر چهار بخش تقسيم مىشود: بينش در هوشيارى و زيركى، رسيدن به دقايق حكمت، پند گرفتن از حوادث و توجه به روش پيشينيان.»
سپس مىافزايد: «و العدل منها على اربع شعب، على غائص الفهم، وغور العلم، وزهرة الحكم، ورساخة الحلم; عدالت نيز بر چهار شاخه است: دقتبراى فهم مطالب، غور در علم و دانش، (سپس) قضاوت صحيح و (سرانجام) حلم و بردبارى پايدار.»
و در پايان مىفرمايد: «والجهاد منها على اربع شعب على الامر بالمعروف والنهى عن المنكر و الصدق فىالمواطن، وشنآن الفاسقين; جهاد نيز چهار شاخه دارد: امر به معروف، و نهى از منكر، صدق و راستى در معركه نبرد، و دشمنى با فاسقان.»
سپس به ستونهاى چهارگانه كفر كه نقطه مقابل آن است، مىپردازد و يك به يك را شرح مىدهد. (7)
همانگونه كه ملاحظه مىشود، امام با دقتبىنظيرى اصول اساسى ايمان و كفر و آثار آن را در درون و برون كه شامل اخلاق عملى مىشود ترسيم فرموده و براى هر شاخه، شاخههاى ديگرى ذكر كرده است، كه بررسى جزئيات اين حديث مقال ديگرى را مىطلبد.
3- در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«اربع من اعطيهن فقد اوتى خير الدنيا والاخرة، صدق حديث واداء امانة، وعفة بطن وحسن خلق; چهار چيز استبه هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده است: راستى در سخن گفتن و اداء امانت، و عفتشكم (پرهيز از حرام) و حسن خلق.» (8)
4- همين معنى بطور فشردهتر و در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است، كسى خدمتش رسيد و تقاضا كرد چيزى به او بياموزد كه خير دنيا و آخرت در آن باشد، و مشتمل بر سخن طولانى نباشد، امام عليه السلام در پاسخ او فرمود: «لاتكذب; دروغ مگو!» (9)
در واقع چنين است كه ريشه تمام فضائل اخلاقى بر راستى و صدق قرار گرفته كه انسان نه تنها به مردم دروغ نگويد، به خويشتن هم دروغ نگويد و حتى به خداى خود دروغ نگويد; هنگامى كه در نماز «اياك نعبد واياك نستعين» مىخواند و مىگويد خداوندا تنها تو را مىپرستم و تنها از تو يارى مىجويم، كمترين دروغى در اين سخن نباشد، از هرگونه معبود شيطانى و هواى نفس بركنار باشد و تنها خضوع و تسليمش در برابر حق باشد; پس، از تكيه كردن بر مال و جاه و قدرت و مقام و ما سوى الله بر كنار باشد، تنها تكيه بر لطف خدا كند و از او مدد جويد. اگر كسى چنين باشد تمام اصول و فروع اخلاق در او زنده مىشود.
5- در روايات اسلامى تعبيراتى تحت عنوان «افضل الاخلاق» (برترين صفات اخلاقى) يا «اكرام الاخلاق» و «احسن الاخلاق» و «اجملالخصال» ديده مىشود كه در آنها نيز اشاره به بخشهاى مهمى از اصول اخلاقى شده است; از جمله، در حديثى مىخوانيم: «سئل الباقر عليه السلام عن افضل الاخلاق فقال الصبر والسماحة; از امام باقر عليه السلام درباره بهترين اخلاق سؤال شد، فرمود: صبر (شكيبايى و استقامت) و جود و بخشش است.» (10)
در حديث ديگرى از على عليه السلام آمده، فرمود: «اكرم الاخلاق السخاء واعمها نفعا العدل; با ارزشترين اخلاق اسلامى سخاوت و پرسودترين آنها عدالت است.» (11)
در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم: «اشرف الخلائق التواضع والحلم ولين الجانب;برترين صفات اخلاقى، تواضع و حلم و نرمش و انعطافپذيرى و مدارااست.» (12)
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه از آن حضرت پرسيدند:
«اى الخصال بالمرء اجمل فقال وقار بلامهابة، وسماح بلا طلب مكافاة، وتشاغل بغير متاع الدنيا; كداميك از صفات انسانى زيباتر است؟ فرمود: وقارى كه توام با ايجاد ترس نباشد، و بخششى كه انتظار مقابله با مثل در آن نباشد، و مشغول شدن به غير متاع دنيااست.» (13)
6- باز در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه در آن اصول اخلاق زشت، تحت عنوان اصولالكفر بيان شده است، فرمود:
«اصول الكفر ثلاثة: الحرص والاستكبار والحسد; اصول كفر سه چيز است: حرص و تكبر و حسد.»
سپس در توضيح اين سه اصل چنين بيان فرمود:
«فاما الحرص فان آدم حين نهى عن الشجرة حمله الحرص ان اكل منها، واما الاستكبار فابليس حين امر بالسجود لآدم استكبر، واما الحسد فابنا آدم حيث قتل احدهما صاحبه; اما حرص (در آنجا ظاهر شد كه) آدم هنگامى كه نهى از آن درخت مخصوص شد، حرص او را وادار كرد كه از آن بخورد (و از بهشتبيرون برده شد) و اما تكبر (آنگاه ظاهر شد كه) ابليس هنگامى كه مامور به سجود براى آدم شد تكبر ورزيد (و از سجده خوددارى كرد و براى هميشه ملعون و مطرود درگاه الهى شد) و اما حسد (آنگاه ظاهر شد كه) دو پسر آدم يكى بر ديگرى حسد برد و او را به قتل رسانيد.» (14)
به اين ترتيب، سرچشمه بدبختيهاى بزرگى كه در جهان انسانيتيا در آغاز آن رخ داد، اين سه صفت نكوهيده بود. حرص، آدم را از بهشت الهى بيرون كرد; و استكبار، ابليس را براى هميشه از درگاه خدا راند; و حسد پايه قتل و خونريزى و جنايت در جهان شد.
7- اين سخن را با حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مىدهيم، امام صادق عليه السلام مىگويد: پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«ان اول ماعصى الله عزوجل به ست: حب الدنيا وحب الرياسة، وحب الطعام وحب النوم وحب الراحة وحب النساء; نخستين چيزى كه نافرمانى و عصيان الهى به وسيله آن انجام شد شش چيز بود: محبت (افراطى به مال) دنيا و رياست و طعام و خواب و راحت طلبى و زنان!» (15)
از مجموع آنچه در بالا ذكر شد اصول فضايل اخلاقى و رذايل اخلاقى اجمالا روشن شد; ولى همانگونه كه از مجموع روايات نيز استفاده مىشود عدد خاص و معينى نمىتوان براى اين معنى در نظر گرفت; چرا كه اخلاق نيك و بد انگيزههاى بسيار متنوع و عوامل و عوارض مختلف و گوناگون دارد; و به تعبير ديگر، همانگونه كه صفات جسمانى انسان، تعداد و شماره خاصى ندارد، صفات روحانى خوب و بد نيز از شماره بيرون است.
پىنوشتها
1- سير حكمت در اروپا، ج 1، ص 18 (با كمى تلخيص).
2- المهجة البيضاء، جلد 5، ص96 و97.
3- بحارالانوار، جلد 75، ص 81، حديث 68.
4- براى توضيح بيشتر اين فرمانهاى دهگانه كه در آيات سه گانه فوق آمده است، در تفسير نمونه، ذيل همين سه آيه، جلد ششم، صفحه 28 به بعد مراجعه فرماييد.
5- توجه داشته باشيد كه تعداد امورى كه در اين روايت آمده 78 موضوع است ولى با توجه به اين كه خير و شر موضوع مستقلى در برابر امور ديگر نيست، بلكه جامع در ميان آنها است; به علاوه ايمان و كفر و تصديق و تكذيب مربوط به اصول عقائد است، اين سه مورد از مجموعه جدا مىشود و باقيمانده همان هفتاد و پنج موضوع خواهد بود.
6- اصول كافى، ج 1، ص 20 تا23، حديث 14.
7- كلمات قصار نهجالبلاغه، كلمه 31 (با تلخيص); شبيه اين حديث درباره شعب چهارگانه كفر، در اصول كافى، جلد 2، ص 391 (باب دعائم الكفر و شعبه) آمده است.
8- غرر الحكم.
9- تحف العقول، ص 264.
10- بحارالانوار، ج36، ص 358.
11- و 12- غررالحكم.
13- اصول كافى، ج 2، ص 240.
14- اصول كافى، ج 2، ص289.
15- بحار، ج69، ص 105، ح3.
-
2 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن