من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم
تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستمبا یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتمچه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستممجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیستحالا قضاوت کن خودت، من بیگناهم! نیستمبا یک تلنگر میشود، از هم فروپاشی مرانگذار سر بر شانهام، آنقدر محکم نیستمخواندی غزلهای مرا، گفتی که خیلی عاشقماما نمیدانم خودم، هم عاشقم هم نیستم



پاسخ با نقل قول