م گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده
آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم
من واسه آتیش زدنت یه کوله بار غم بسم
دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن
منو که از این روزگار ... یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نکش
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن