نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: شما پرحرف هستید یا كم حرف

  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2010/01/18
    محل سکونت
    behtarin noghte donya
    نوشته ها
    152
    سپاس ها
    28
    سپاس شده 54 در 34 پست

    24 شما پرحرف هستید یا كم حرف

    شما پرحرف هستید یا كم حرف!

    صحبت كردن یكی از نیازهای طبیعی انسانهاست و اگر بخواهیم حق مطلب را بهترادا كنیم، باید بگوییم حرف زدن یكی از مهارت‌های زندگی است كه برای توسعهو تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است
    همچنین نحوه سخن گفتن و عادت‌های كلامی تا حد بسیار زیادی بازگوكنندهشخصیت افراد است. بعضی از مردم آنقدر حرف می‌زنند كه همه ترجیح می‌دهند ازمصاحبت با آنها اجتناب كنند، و برخی دیگر آنقدر كم‌حرف‌اند كه حتی درزمانی كه به حرف زدن احتیاج هست نیز از اینكار طفره می‌روند.
    در اینجا ما پیشنهاداتیبه شما ارائه می‌دهیم كه نه فردی پرحرف و خسته كننده باشید و نه فردیمنزوی و خجالتی. مثل تمام جنبه‌های زندگی حفظ تعادل بهترین گزینه است.


    چه مواقعی پر حرف می‌شویم
    وراجی كردن و مسلسل وارحرف زدن، شاید برای شخص سخنگو لذت بخش و دل انگیز باشد اما مسلماً اگر نظرشنونده را هم بپرسید، تناقض این نظرات كاملاً‌ برایتان مشهود خواهد بود.
    گاهی مواقع پرحرفی بجز دلایل شخصیتی می‌تواند دلایل دیگری نیز داشته باشد، از جمله وقتی:
    عصبی هستیم یا احساس ناامنی می‌كنیم
    اغلب مواقع وقتی حستعادل درونی ما دچار نوسان می‌شود و احساسات ضد و نقیض ما را احاطهمی‌كند، ناخوداگاه سعی می‌كنیم این احساس را با تند‌تند حرف زدن جبرانكرده و بپوشانیم.
    در چنین مواقعی آنچنانبا جدیت به حرف زدن ادامه می‌دهیم كه گویی برای جلوگیری از برقراری سكوتمسئولیتی به عهده ما گذاشته شده و وظیفه داریم برای ادای این وظیفه دست بهایراد هر سخنی بزنیم حتی اگر این سخنان كاملاً بی‌ربط و بی‌معنی بوده وفقط جنبه حرافی داشته باشد.
    اما اگر حرف چندان جالبتوجه، باارزش، و مهمی برای گفتن ندارید، نباید بابت این سكوت زیاد نگرانباشید و خود را مجبور به سخن گفتن بدانید. با این آرامش كنار بیایید واجازه دهید احساس نیاز برای گفت‌وگو كردن روند طبیعی خود را طی كند و خودبه خود به جریان بیفتد.
    وقتی درباره خودمان صحبت می‌كنیم
    صحبت كردن درباره خودبزرگترین اشتباهی است كه همه مردم مرتكب می‌شوند. حتماً تا بحال با افرادیكه دائماً‌ در حال بازگو كردن خاطرات و تجربیات شخصی هستند مواجه شده‌اید،‌آنها در قبال كوچكترین كلامی كه از طرف شما گفته شود سیلی از حرفهای خستهكننده را به سوی شما روانه می‌كنند و هیچ توجهی نیز به بی‌قراری و كلافگیشما نشان نمی‌دهند.
    برای دیگران سخنبگویید نه به‌خاطر خودتان
    این قانون طلایی همه جا جواب می‌دهد. درست نیستكه هدف ما از صحبت كردن صرفاً شخصی باشد و تنها برای درد و دل كردن و سبكشدن باب گفتگو را باز كنیم.
    مثل تمام رابطه‌های دوطرفه در اینجا هم باید به طرف مقابل توجه نماییم و برای آنها احساسارزشمندی به ارمغان بیاوریم. اما اگر فقط بخواهیم درباره خودمان صحبت كنیمو فقط نفس خود را ارضا كنیم، همان بهتر كه فقط و فقط خودمان مخاطبحرف‌هایمان باشیم.
    برای اینكه متوجه شوید سخنانتان چقدر برای طرف مقابل خسته كننده و كسالت آور است، به زبان بدن آنها دقت كنید.
    اگر از حركات و احوالاتآنها اینطور برمی‌آید كه تلاش می‌كنند به هر بهانه‌ای از دستتان در بروند،اگر سرشان را در دستانشان گرفته‌اند، اگر به نقطه‌ای دور خیره شده‌اند،‌یا اگر تلاش می‌كنند بحث را عوض كنند، این بدین معناست كه آنها از سخنانشما خسته شده‌اند.
    شایعات بی‌اساس و بدگویی از دیگران
    صحبت كردن درباره خصوصیات بد دیگران، و یا مبالغه كردن درباره اشتباهات ونقطه ضعف‌های آنها عادت بسیار زشتی است كه متاسفانه اكثر جمع‌های دوستانهیا خانوادگی به چنین صحبت‌هایی منجر می‌شود.
    فقط به این دلیل كه همه اینكار را انجام می‌دهند شما نمی‌توانید خودتان را توجیه كنید و با جماعت همرنگ شوید.
    مسئله این است كه اغلباوقات با اینكه می‌دانیم از لحاظ اخلاقی مجاز به انجام چنین رفتارینیستیم، اما باز‌هم به ندای وجدان توجهی نكرده و به شیوه غلط خود ادامهمی‌دهیم، زیرا با بدگویی از دیگران می‌توانیم بیشتر و بیشتر حرف بزنیم وهمیشه سوژه داغی برای ادامه گفت‌وگو داشته باشیم.
    اما یادتان باشد مردمهمیشه برای كسانی كه در چنین مواقعی سكوت اختیار كرده و از موقعیت‌هایی كهمنجر به بدگویی از دیگران می‌شود كناره گیری كنند، ‌احترام بیشتری قائلهستند.
    اگر شما در همانبرخوردهای اولیه از دیگران انتقاد كنید مسلماً در نظر آنها فرد قابلاعتمادی به نظر نمی‌آیید. در چنین موقعیت‌هایی سكوت شما بر بزرگی واحترام‌تان می‌افزاید.
    وقتی كه حرف مناسبی برای صحبت كردن ندارید
    عقلا همیشه می‌گویند «وقتی حرف باارزشی برای گفتن ندارید، بهتر است كه چیزی نگویید و سكوتاختیار كنید» به حق كه نصیحت به جایی است اما واقعاً چه تعداد از ما بهاین جمله عمل می‌كنیم.
    چه مواقعی كم حرف می‌شویم
    منزوی و گوشه گیر شدنكار ساده ایست، این‌طور نیست؟ در چنین مواقعی ما از برخورد با افراد تازهوارد اجتناب می‌كنیم و ترجیح می‌دهیم هیچ‌گام مثبتی برای خارج شدن از خلوتآرامش و تنهایی خود بر نداریم.
    در بیشتر مواقع اگربرای صحبت كردن و معاشرت با افراد جدید از خود علاقه نشان ندهید، فردی خودشیفته و مغرور به نظر میایید، پس سعی كنید از لاك تنهایی‌تان بیرون بیاییدو شما اولین نفری باشید كه دست دوستی به سمت دیگران دراز می‌كنید.
    البته تمام ما لحظاتیرا تجربه كرده‌ایم كه به دلایل خواسته یا ناخواسته‌ای دچار بی‌حوصلگی وكم‌حرفی شده باشیم. شاید بتوان برای ایجاد چنین حال و هوایی چند دلیل ذكركرد:
    خشم
    یكی از دلایلی كه می‌تواند بطور موقتی باعث كم‌حرفی شود، خشم و عصبانیت نسبت به اتفاقاتی است كه در زندگی همه ما رخ می‌دهد.
    یك پیشنهاد برای خلاصشدن از این احساس فراموش كردن مسائل و افرادی است كه شما را خشمگینكرده‌اند. اگر از كسی گله و شكایتی دارید بهتر است به‌جای اینكه خودخوریكنید، با آرامش و خیلی مودبانه با او صحبت كنید و یا حتی به‌صورت غیرمستقیم حرف‌هایتان را بزنید.
    صحبت كردن همیشه به شفاف شدن فضا و برطرف كردن بسیاری از سوءتفاهم‌هایی كه در اثر سكوت‌های بیجا ایجاد می‌شود كمك می‌كند.
    سعی كنید اگر حرفی رویدلتان سنگینی می‌كند هر چه زودتر آن را به زبان بیاورید قبل از اینكهآنقدر سنگین شوند كه ما بین شما و كسانی كه دوستشان دارید فاصله بیاندازند.
    اگر ما یاد بگیریم باچه روشی سخنان خود را بیان كنیم تا منجر به ایجاد خشم و عصبانیت در طرفمقابل نشود، در این صورت به كلید طلایی ارتباطات دست یافته‌ایم و تنها دراین صورت است كه می‌توانیم موقعیت‌های تنش‌زا را تنها با چند جمله به ظاهرساده آرام كنیم.
    غرور و كناره‌گیری
    بعضی مواقع غرور عاملكناره گیری ما از صحبت كردن با بعضی از افراد شده و این احساس برتری نهفتهدر درون ماست كه مانع از هم كلامی ما با كسانی می‌شود كه از لحاظ موقعیتاجتماعی یا خانوادگی در سطح پایین‌تری قرار دارند.
    آیا تا به حال برایصحبت كردن با مسئول نظافت شركت خود پیش قدم شده‌اید؟ فكر نمی‌كنید كوتاهیشما به این دلیل بوده كه از لحاظ موقعیت اجتماعی او را پایین‌تر از خودمی‌بینید؟
    خجالت
    خجالت یكی از عواملیاست كه باعث می‌شود نتوانیم شخصیت و احساسات واقعی خود را نشان دهیم و ایناحساس مزاحم مانع از ارتباط ما با كسانی می‌شود كه دوست داریم با آنها همصحبت شویم.
    خجالت از احساس عدمامنیت و نگرانی بابت آنچه در مورد ما گفته خواهد شد ناشی می‌شود. اما اگربا خودمان صادق باشیم و نقاط ضعف و قوت خود را پذیرفته باشیم، دیگر نگرانقضاوت‌های بعضاً نادرست دیگران نخواهیم بود.
    ما موظف نیستیم كه همهرا تحت تاثیر اعمال و رفتار خود قرار دهیم. اجازه ندهید خجالت سدی شود درمقابل علایق و خواسته‌هایتان و مانع از آن شود كه به راحتی با دیگران سخنبگوید.

  2. کاربر روبرو از پست مفید katrin سپاس کرده است .


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •