خوان رامون خیمنس در سال ۱۸۸۱ در مادرید به دنیا آمد. شعر و نقاشی سرگرمی و عشق و سیاه مشق های کودکانه اش بود. در رشته ی حقوق تحصیل می کرد اما شعر و دنیای شاعرانه همواره با او بود و او را وادار به ترک تحصیل کرد. عشق و شعر و دنیای شاعرانه تا آخرین لحظه های مرگ او را رها نکرد.
خیمنس در سال های ۱۹۱۲ تا ۱۹۲۰ نام آورترین شاعر اسپانیا شد و مدرنیسم اسپانیا با او آغاز شد. جنگ های اسپانیا او را مجبور کرد تا به کوبا برود. از کوبا به امریکا سفر کرد و در دانشگاههای مختلف تدریس کرد. در سال ۱۹۵۱ به پورتوریکو رفت و این سفر. سفری بود بی بازگشت.
معروف ترین کتاب او " نقره ای کوچولو و من " نام دارد.(platero y yo)که در سال های ۱۹۱۴ تا۱۹۱۷ یکی از پرفروش ترین کتاب های اسپانیا بود. خوان رامون خیمنس این شاعر و عارف اسپانیایی همیشه و همه جا از دو دوست خود فدریکو گارسیا لورکا و آنتونیو ماچادو صحبت می کرد. ..
وی در سال ۱۹۵۶ جایزه ی نوبل ادبی را از آن خود کرد. کتاب های او بعد از کتاب پر فروش "نقره ای کوچولو و من "که مشخص کننده ی راه مدرنیسم و ایده های شعری اوست
1
فقط تو
می توانی
بیش تر از ونوس
ستاره ی طلوع من
و ستاره ی غروب من باشی ..
همچون رزی پرپرت کردم
تا روحت را ببینم
ندیدمش
اما همه پیرامون من
افق کشورها و دریاها
تا بی کران
لبریز
ار بوی جاودانه شد.
چه غم از خشکسالی
وقتی من در درونم
چشمه ی آبی رنگی می آفرینم
برف بدون درخشش
چه غم ؟
وقتی من در قلبم
آتش سرخی می آفروزم
چه غم از عشق انسان ها ؟
وقتی من
عشق را به جاودانگی
در روحم می آفرینم
نمی دانم با چه بگویم
چرا که هنوز
کلماتم جان نگرفته اند.
میخ
چه پا بر جا
چه سست
چه فرقی می کند
عزیز من
به هر تقدیر
تصویر
خواهد افتاد
2
مهربانم کدام ترانه خواهد ماند!
چون گلی مانا
وقتی تو گوری نداشته باشی و
خاطره ایی:
کدام گل
میان این گلزار
در سبز علفزار
می رقصد اکنون
شاد
با باد در زندگی من





پاسخ با نقل قول
