-
مدیر بازنشسته
رابعه دختر کعب قُزداری
رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شده است، زن شاعر ی گوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است.
رابعه همدوره با سامانیان و رودکی بود. بسیاری رابعه را نخستین زن شاعر ی گوی می دانند. رابعه از عربهای کوچیده به خراسان بود. پدر ش" کعب" اصلآ عرب بود ودر حدود بلخ و سیستان و قندهار حکومت داشت.
رابعه شیفته برده ای ترک به نام بَکتاش می شود و برایش شعر می سراید. برادرش حارث که از این عشق آگاه می شود آشفته می شود و دستور می دهد که خواهرش را به حمام برند و رگهایش را بگشایند تا بمیرد. حکایت او را فقیر نظم کرده نام آن مثنوی را گلستان ارم نهاده و اشعار زیبایی گفته است.
محمد عوفی صاحب کتاب لباب الالباب درباره ی وی می گوید:
دختر کعب القزداری اگر چه زن بود اما به فضل برمردان جهان بخندیدی. فارس(سوار ) هر دو میدان ٬ والی هر دو بیان ٬به نظم تازی قادر و در شعر فارسی به غایت ماهر»
رضا قلی خان هدایت نیز درباره ی دانش وی گفته است:
رابعه در حسن وجمال و فضل و کمال و معرفت وحال٬وحیده ی روزگار وفریده ی دهر و ادوار ٬صاحب عشق حقیقی ومجازی ٬فارس میدان ادب فارسی و تازی بود.»
همان گونه که رضا قلی خان هدایت گفته است٬ رابعه در حسن جمال نیز سرآمد بوده است وبه همین دلیل او را «زین العرب» می نامیدند.
گزیده اشعار
عشق او باز اندر آوردم به بند / کوشش بسیار نامد سودمند
عشق دریایی کرانه ناپدید / کی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری / بس که بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب / زهر باید خورد و انگارید قند
توسنی کردم ندانستم همی / کز کشیدن سخت تر گردد کمند
مرا به عشق همی محتمل کنی به حیل
چه حجت آری پیش خدای عزّ و جل
به عشقت اندر عاصی همی نیارم شد
به دینم اندر طاغی همی شوم به مثل
نعیم بی تو نخواهم٬ جحیم با تو رواست
که بی تو شکّر زهر است و با تو زهر عسل
به روی نیکو تکیه مکن که تا یک چند
به سنبل اندر پنهان کنند نجم زحل
هرآینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم
فمن تکبر یومآ فبعد عزّ ذلّ
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن