فخرالدین اسعد گرگانی از داستانسرایان نامداری است که در نیمه اول قرن پنجم هجری برابر با قرن یازدهم میلادی میزیسته و علاوه بر شعر در فلسفه و علوم نیز دستی داشته است . او از بزرگ شاعران ی است که در زمان حکومت سلطان ابوطالب طغرل بیک سلجوقی بشهرت رسید و در اواخر حکومت همین سلطان در سال 446 هجری (1504 میلادی ) چشم از جهان فروبست . در تاریخ ادبیات جهان داستانسرایان بزرگی منظومه های جاودانه ای آفریده اند ، منظومه هائی که قرنها سینه بسینه و دهان بدهان از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است . از جمله منظومه های فنا نا پذیر میتوان شیرین وفرهاد ، لیلی و مجنون ، وامق و عذرا ، رمئو و ژولیت و ویس و رامین را که سرآمد منظومه های عاشقانه بوده اند نام برد. منظومه ویس و رامین شاهکاری است که توسط فخرگرگانی حدود یکهزار سال پیش به نظم در آمده و بجامه بشری اهدا شده است . بنده اولین بار در جشن هنر شیراز با مجموعه ویس و رامین که در کنار ستونهای سر بآسمان کشیده تخت جمشید بروی صحنه در آمد آشنا شدم . داستان ویس و رامین یک روایت کهن ایرانی است که بدواً بزبان پهلوی گفته شده و مربوط به دوره ملوک الطوایفی اشکانیان میباشد . آورده اند که فخرگرکانی داستان ویس و رامین را بدستور حاکم اصفهان « عمید ابوالفتح مظفرنیشابوری » از زبان پهلوی به نظم ی در آورده است . از آنجا که در بنظم در آوردن این داستان جاودانه شاعر نهایت فصاحت و بلاغت و روانی را رعایت داشته منظومه او سر مشق شاعرانی قرار گرفت که در سرودن داستانهای عاشقانه در زبان ی به شهرت رسیدند . از آنجمله میتوان به نظامی بزرگ شاعر ایرانی اشارتی نمود که در خلق منظومه فنا ناپذیر خسرو و شیرین خود از سبک و سیاق و اندیشه فخر گرگانی تاثیر بسزا پذیرفته است . اما موضوع منظومه ویس و رامین مربوط به دوره ایران باستان است . شاه شاهان « شاه موبد » که تمامی شاهان و امیران زمان از او فرمانبرداری میکردند از ملکه زیبای خطه ماه آباد که نامش شهرو بود میخواهد که وقتی دختری زائید او را نامزد وی « شاه موبد » نماید . شهرو پس از تولد دختر که نامش ویس بود از امر شاه سرباز زده و دخترش را به برادر خود میسپارد تا در دژی از او پاسداری نماید . شاه موبد پس از اطلاع از این تمرد با حیلت دختر را که نامش ویس بود از دژ خارج مینماید و به برادر جوان خود که رامین نام داشت امر مینماید که ویس را که در زیبائی و درایت سرآمد همه بود به خراسان برد . در راه رامین برادر جوان شاه به ویس دل می بازد و ویس نیز که تحت تاثیر زیبائی و شجاعت رامین قرار گرفته دل در گرو عشق او می بندد . این دو عاشق و معشوق از دست شاه میگریزند و روزگاری را بسختی میگذرانند . پس از سلسله اتفاقاتی که در پی هم میافتد شاه موبد چشم از جهان فرو می بندد و برادرش رامین نیز به جای وی شاه شاهان میشود ، پس از چندی ویس در میگذرد و رامین از غم فراق معشوق پادشاهی را رها میکند و در آتشکاه معتکف میشود . از آنجا که این منظومه شیرین به چند هزار بیت میرسد بهتر دیدم گوشه هائی از آن را که بیشتر در رسای زیبائی ویس سروده شده است را تقدیم حضورتان نمایم تا اولا در مورد سبک منظومه و قدرت شاعر در نظم آگاهی بیشتر بدست آید و دوما عظمت و غنای ادب ی را بنمایش بگذاریم چرا که پس از گذران بیش از هزار سال ، شعر فخرگرگانی را میتوانیم بخوانیم و تمام ابیات آنرا با جان و دل بفهمیم و از آن لذت بریم . درک اشعاری این چنین پس از قرنها و هزاره ها خود نشانه زنده و پویا بودن زبان ی است . زبانی که هیچ هجوم و دستبردی « اعم از حمله مغول و ترک و تازی » قادر به از بین بردن آن نبوده است .