-
مدیر بازنشسته
جیمز جویس
جیمز جویس نام جیمز جویس همواره در تاریخ ادبیات جهان به عنوان یک نویسنده به ثبت رسیده و کمتر کسی است که او را به نام شاعر بشناسد. اما نثر آهنگین او نشان میدهد که جویس زبان و بیان شاعرانه دارد و زندگی نامه ی او هم گواه بر این است که جویس آفرینشهای ادبی خود را با شعر آغاز نموده.
نخستین مجموعه ی اشعار جویس «موسیقی مجلسی» (Chamber Music) نام دارد. این مجموعه شامل سی و شش شعر به هم پیوسته است که با گویشی تغزلی احساسات گوناگونی را که از یک عشق آرمانی بی فرجام برمی خیزد، بیان میکند. احساسات گوناگونی که از طریق عبور طبیعت از قبیل دگرگونی فصلها، گذر روز و شب، حضور نافرجام ماه، پرواز یک خفاش، تصویرپردازی آب و پرندگان، آمیزش رنگ، صدا، زمان، مکان حاصل میشود و با نمادگرایی های برانگیخته پر شاخ و برگ می آمیزد و با فضای معلقی که جویس در آن آهنگ خلق میکند، همراه میگردد.
اشعار موسیقی مجلسی بعدها ریشه ی بسیاری از کارهای جویس میشود و زمینه های موضوعی از قبیل وسوسه ها و سرخوردگی های عاشقانه، تلخکامی ها و جداییهای حاصل از خیانت، احساسات برانگیخته شده حاصل از طرد شدگی ها و تنهایی ها و سرزنشهای اجتماعی را توأم با کارکرد پیچیده ی هنر در کارهای او پی می ریزد.
این اشعار درونمایه ی احساسی خود را از رویدادهایی میگیرند که بین سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۴ موجب شکل گیری روحیه ی جویس شده اند، اما چاپ آنها در سال ۱۹۰۷ اتفاق افتاده است.
از محتوای نامه هایی که از جویس به دست آمده، چنین بر می آید که جویس بر آن بوده که این اشعار را در دو بخش – ظهور و سقوط عشق- ارائه دهد و نیز امیدوار بوده که به روی این اشعار، موسیقی مجلسی گذاشته شود و حتا در همان سالها هم آهنگسازی به نام «جی.ام.پالمر (G.M.Palmer)» نامه ای به جویس می نویسد و از او اجازه میخواهد تا برای تعدادی از اشعارش آهنگ بسازد. جویس با اشتیاق پیشنهاد او را می پذیرد و پالمر در سال ۱۹۰۹ نسخه هایی از آهنگهایی را که ساخته، برای جویس میفرستد و جویس نیز در پاسخ، در ژوییه ی همان سال نامه ای به پالمر می نویسد و ضمن اصرار به او برای ادامه ی کار اضافه میکند که:
«امیدوارم که بتوانی برای همه ی این شعرها آهنگ بسازی. من خودم در زمان نوشتن این شعرها، به جدّ می اندیشیدم که این کتاب در اصل یک سلسله آهنگ است و اگر خودم موسیقیدان بودم، آنها را به موسیقی در می آوردم. قطعه ی مرکزی آنها هم شعر شماره ی ۱۴ است.»
ولی با وجود اینکه پالمر اولین کسی است که روی این اشعار آهنگ میگذارد، برای نخستین بار وقتی که «آدولف مان Adolf Mann» در سال ۱۹۱۰ به روی قطعه ی شماره ی ۳۱ «دانی کارنی Donnycarney » موسیقی میگذارد، شنوندگان عمومی می یابد.
اما به نظر میرسد که بهترین قطعه ی مجموعه ی «موسیقی مجلسی»، شعر شماره ی ۳۶ باشد که «من سپاهی را میشنوم I Hear an Army» نام دارد. این شعر در سال ۱۹۱۴ به نام «ایماژگران» در جُنگ انتخابی «ازرا پاوند» و به وسیله ی وی دوباره به چاپ رسید و طنین شگفت انگیزش آن را از سایر شعرها جدا کرد و همین باعث آشنایی عمیق جویس و پاوند گردید تا در دهه های بعد موجب تبلیغها و شناساندنهای پر تلاش پاوند در مورد آثار جویس بویژه جویس ِ «دوبلینیها» و «چهره ی هنرمند در جوانی» باشد.
مجموعه ی دیگر اشعار جویس«penyeach» نام دارد که شامل سیزده شعر مستقل است و با اینکه این شعرها در زمانهای متفاوت سروده شده. مثلا ً شعر «تیلی Tilly» تاریخ ۱۹۰۳را دارد و شعر «نیایشگر A Prayer» در بهار ۱۹۲۴ و در پاریس سروده شده، اما بیشترشان مربوط به سالهای ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۵ است، یعنی زمانی است که جویس در تریست زندگی میکرده و درگیرو دار به پایان بردن کتاب «چهره ی هنرمند درجوانی» بوده و باقی آنها مربوط به سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۹ در «زوریخ» است.
این مجموعه که درسال ۱۹۲۶ به چاپ می رسد و شعرهای آن بیشتر بر پایه ی احساسات شخصی و نیز بازتاب رویدادهای ویژه ای است که در زمانهای ویژه در زندگی شخصی و هنری جویس اتفاق افتاده است. برای نمونه میتوان به شعر «گلی پیشکش به دخترم= A Flower Given to My Daughter» اشاره کرد که تصویر زنی جوان در آن مصور است که به لوچیا- دختر جویس- مهربانی نموده. یا مثلا ً شعر «او بر راهون میگرید= She Weeps over Rahoon»، که توصیف جوان عاشقی است به نام «مایکل» که دیوانه وار دلباخته ی «نورا بارنکل»، همسر جیمزجویس- بوده است و همچنین شعر «بر ساحل فونتانا= On the Beach at Fontana» که احساس پدری را در حالت آب تنی با پسرش نشان میدهد.
قابل توجه اینجاست که مغایرت شعرهای مجموعه ی penyeach و نثر «بیداری فینیگان» که در آن دوره همزمان با هم در نشریات به چاپ می رسید، بینش ارزشمندی از آگاهی هنری جویس به خواننده می بخشید و خواننده به وسعت خلاقیت او بیش از پیش پی میبرد زیرا در می یافت که جویس در حالی که میتواند اساس سنتی رمان نویسی را دگرگون کند، در همان حال هم میتواند شعری بسراید که شکلی کاملا ً سنتی دارد و این دو هیچکدام شان هم به یکدیگر آسیب نزنند و یکدیگر را بی اعتبار و نابود نکنند.
«اینک پسر!» Ecce Puer: آخرین شعر جویس
در مجموعه ی اشعار «جیمزجویس» (که این مجموعه «The Works of James Joyce نام دارد و در سال ۱۹۹۵ به چاپ رسیده)، در پایان کتاب، به شعری به نام «Ecce Puer» برمی خوریم که از نظر زمانی با شعرهای دیگر جویس فاصله ای بسیار دارد و تاریخ ۱۹۳۳ را بر پیشانی خود دارد و چنان که به نظر میرسد آخرین شعر جیمز جویس است.
این شعر پیچیده است و درک آن دشوار به نظر میرسد، مگر آنکه حقایقی در مورد علت و چگونگی سرودنش دانسته شود.
آنچه از مضمون و نیز تاریخ شعر بر می آید، این است که جیمز جویس این شعر را در پنجاه سالگی و هنگامی سروده که با دو احساس متفاوت اندوه و شادی دست به گریبان بوده است:
احساس اندوه از مرگ پدر که در ۲۹ دسامبر ۱۹۳۱ اتفاق می افتد و احساس شادمانی بسیار از تولد نخستین نوه ی خود (پسر جورجو) که چند ماه بعد از مرگ پدر، یعنی ۱۵ فوریه ۱۹۳۲ حادث میشود.
نام این شعر جمله ای به لاتین است و «اِ چه پو اِر» تلفظ میشود و «بنگر پسر را» یا «اینک پسر!» معنی میدهد و این نامگذاری گو اینکه توجه خاص جویس را به موضوعی نشان میدهد، اما بگونه ای نامریی به جمله ی معروف «Ecce Homo=بنگر انسان را» یا «اینک انسان!» اشاره دارد که این جمله در شرح آلام مسیح و هنگام کشاندن مسیح به نزد یهودیان، توسط فرمانده رومی گفته شده است.
باید گفت که شعر « Ecce Puer» هم مانند کارهای دیگر جویس دارای اشاره های رازآمیز است و درهاله ای از نکات مبهم تلخ و شیرین پیچیده شده. چنان که حتا خود جویس هم گفته است که ابهامات و معماهائی که در این شعر گنجانیده شده، باعث خواهد شد که استادان و معلمان برای دریافت منظور او، قرنهای متمادی سرگرم بحث و گفتگو شوند و به باور جویس این تنها راهی است که جاودانگی شاعر را تضمین میکند.
ساختار بیرونی شعر «Ecce Puer» بسیار ساده و به صورت چهارپاره موزون و مقفاست که از چهار بند بوجود آمده و در هر بند مصراعهای دوم و چهارم با هم هم قافیه اند: در بند اول کلمات (born و torn)، در بند دوم کلمات (lies وeyes)، در بند سوم کلمات (glassو pass) و در بندچهارم کلمات(gone و son).
اما درونمایه شعر متفاوت عمل میکند، چنانکه دو بند اول با اینکه نوید دهنده ی تولد کودکی است و به طبع باید دارای فضایی شادمانه باشد، نه تنها این فضا را ایجاد نمیکند، بلکه سرشار از اندوهی است که پشت شعر پنهان است و این اندوه حضور خود را از همان خط نخستین شعر با عبارت «از گذشته ی تاریک» اعلام میکند. چرا که روح شفاف کودک که متعلق به آیندهای روشن است، از همان آغاز کار به گذشته ای تاریک گره میخورد: «از گذشته ی تاریک کودکی زاده شد.» و مسلما ً اشارهی جویس در باره ی استحاله ی دو زمان- آینده و گذشته- چه در نوشته ها و چه در شعرهایش – بی هدف و بی نشانه نیست. شاید او از همان دو خط اول میخواهد فلسفه ی خود را در مورد «زمان»، با ایما و اشاره با خواننده در میان بگذارد و از این روست که سعی دارد خواننده را در همان جمله ی اول وادار به درنگ و اندیشه کند.
جمله ای که بعد از آن می آید، تأکیدی است بر جمله ی قبلی. زیرا اگرچه تولد یک کودک که یک هستی تازه است، شادی آور است، اما از طرفی باعث شده که خلوص اندوه شاعر بر هم بریزد و در احساس او دو گانگی ایجاد کند، زیرا اکنون قلب شاعر نه به تمامی به اندوه تعلق دارد و نه به شادی و در حقیقت احساس شاعر دو شقه شده و این دوگانگی در روح شعر هم شکافتگی ایجاد کرده و شعر را میان دو قطب اندوه و شادی سرگردان نموده است و بی گمان خواننده را هم که همراه شعر از این قطب به آن قطب میرود، سرگردان میکند و این یکی از شگردهای جویس است که شعر آسان نباشد و احساس شاعر هم در دسترس نباشد و خواننده را زود به مقصد نرساند.
بند دوم حالت نیایش دارد، اما این نیایش با واژگان «may» و « unclose» حالت قاطعانه ی خود را از دست میدهد و هر چند هم که شاعر میخواهد این امیدواری را به خواننده القا کند که: «که چشمانش به روی عشق و گذشت باز شود»، اما خواننده در پشت این معنی چهره ی دیگری را در می یابد که بدین قاطعیت نیست و آن این است: «مگر اینکه عشق و گذشت چشمان بسته اش را بگشاید.» و بدیهی است که حالت مردد این نیایش هر چند هم که خفیف باشد، بر ذهن خواننده اثر میگذارد و واژه (living = زنده) که تأکیدی است برای آن که در گهواره دراز کشیده زنده است و نه یک مُرده ، این تردید را محکم تر میکند و این شک را در او بوجود می آورد که گویی جویس آن دو تن (یعنی پدر و نوه اش) را یگانه دیده است و از این روست که میخواهد با واژگانی از این دست حتا به خودش هم تأکید کند که آنکه در گهواره خوابیده زنده است و نوه ی اوست.
کلمه ی کلیدی بند سوم، کلمه ی «glass» است که در اینجا در حُکم«hourglass» به کار رفته و به معنای «ساعت شنی» است. ساعت شنی که در فارسی به آن «ساعت ماسه»ای هم میگویند، ابزاری است که در قدیم با آن «وقت» را اندازه میگرفتند و آن عبارت از دو شیشه ی گلابی شکل(=مخروطی) چسبیده به هم بود که میان آن دو راه باریکی وجود داشت. دریکی از شیشه ها ریگ یا ماسه میریختند که در مدت زمان معینی ریگها ازشیشه ی بالایی به شیشه ی پایینی میریخت و خالی میشد. آنگاه شیشه را وارونه میکردند و دوباره عمل تکرار میگردید. این ساعت در قرون وسطی در یونان و رم قدیم بسیار معمول بود و گاهی از آن برای تعیین زمان سخنرانی ناطقان استفاده میکردند.
در این بند جیمز جویس کُل زمان را در قالب بسیار کوچکی آورده و این قالب همان یک ساعتی است که شن از مخروط بالایی به مخروط پایینی سرازیر میشود. در این تصویر شنی که در پایین قرار میگیرد نمودار زمان «گذشته» و شنی که در بالای ساعت است، نمودار زمان «آینده» است. یا به عبارت دیگر شنی که در پایین قرار دارد، نمودار پدر اوست که در گذشته است و شنی که در مخروط بالایی است، نمودار نوه ی اوست که در آینده است و این دو اگر چه جدا از هم زندگی میکنند اما زندگی شان به یکدیگر متصل است و «زمان»، وجودشان را در هم مستحیل میکند.
بدیهی است وقتی که ساعت وارونه میشود، شن ِ درون آن عوض نمیشود، شن همان شن است فقط موقعیت ساعت تغییر میکند و این بدان معناست که زمان همیشه همان زمان است، آنچه هم که در زمان است، همان است که بوده، فقط تغییر کرده و به صورتی دیگر خود را عرضه میکند. در اینجا یادآوری این نکته بسیار ضروری است که جیمز جویس زمانی در اندیشه های فلسفی «جوردانو برونو/ Giordano Bruno۱۶۰۰- ۱۵۴۸» (6)فیلسوف و اندیشمند ایتالیایی غرق بوده و این اندیشه اول بار توسط «جوردانو برونو» طرح شده. چنانکه او (جوردانو برونو) در جایی میگوید:
«زمان هر چیزی رامی گیرد و باز پس میدهد. همه چیز تغییر میکند، اما هیچ چیز از بین نمیرود.»
بند پایانی شعر، «آه پدر، رها کن، پسرت را ببخش!» انعکاس بخشی از آخرین کلماتی است که مسیح بر روی صلیب ادا کرده و ارتباط شعر را با کتاب مقدس تأکید میکند. و نیز به روایتی گفته شده که جویس در آخرین ماههایی که پدرش زنده بوده، به او بی اعتنایی بسیار کرده و حتا خواهش پدرش را مبنی بر اینکه به دیدارش برود، نادیده گرفته است . بنابراین در این حالت هیجان زدگی، به خاطرشادمانی از تولد نوه اش که در عین حال همزمان و مترادف با غم مرگ پدرش نیز هست، بی توجهی های قبلی و کم گرفتن خواهشهای عاطفی پدرش را به یادش می آورد و بدین صورت از پدر خود طلب بخشش میکند.
اینک کودک!
برگردان شعر
از افقهای رفته ی تاریک
کودکی زاده میشود این دم
قلبم از شادمانی و اندوه
میشود پاره، میدَرَد از هم
در دل گاهواره اش آرام
کودک، آن جان زنده، خوابیده
مگر عشق و محبت و ایثار
بگشاید به روی او دیده
در نفسهای تازه و زنده
شیشه ی عمر او پدید شود
او نبوده ست و آه … اکنون هست
تا زمانی که ناپدید شود
پدری پیر رفته از دنیا
کودکی نو غنوده بر جایش
ای پدر آخرین سخن این است:
شادی ام را به من ببخش … ببخش
Ecce Puer
Of the dark past
A child is born;
With joy and grief
My heart is torn.
Calm in his cradle
The living lies.
May love and mercy
Unclose his eyes!
Young life is breathed
On the glass;
The world that was not
Comes to pass.
A child is sleeping:
An old man gone.
O, father forsaken,
Forgive your son!
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن