نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: قرب به خدا

  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    Smile قرب به خدا

    ..یا حق..

    «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغدو اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون و لا تكونوا كالذين


    نسواالله فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون لا يستوى اصحاب النار واصحاب الجنة اصحاب الجنة هم

    الفائزون‏».

    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا داريد; و هركسى بايد بنگرد كه براى فردا [ى خود] از پيش چه فرستاده است


    و[باز]از خدا بترسيد.در حقيقت‏خدا به آن چه مى‏كنيد آگاه است.و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز]

    آنان‏را دچار خودفراموشى كرد; آنان همان نافرمانان‏اند.دوزخيان بابهشتيان يكسان نيستند، بهشتيانند كه كاميابانند».

    گرچه همه دستورها براى تهذيب است ولى اين آيات مباركه ارتباط مستقيمى با تهذيب نفس دارد. هر خطرى كه ديگران را


    به كام كشددر اثر نسيان نفس است، لذا فرمود: «يا ايها الذين آمنوااتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله‏»

    آن گاه‏ فرمود نظير كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كرده‏اند بلكه هم‏چون كسانى باشيد كه به ياد خدايند.

    اوليا به ياد خدايند و خداهم به ياد آن‏هاست و آن‏ها را هم به ياد خودشان متذكر مى‏كند.كفار و منافقان از خدا غفلت كردند خدا


    هم آن‏ها را از خودشان‏اغفال كرده است. اين‏كه فرمود: «يا ايها الذين آمنوا اتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد» آن گاه

    فرمود: يعنى مانند اين گروه نباشيديعنى نظير گروه ديگر باشيد.

    اين كه فرمود: «لقد كان لكم فى‏رسول الله اسوة حسنة‏» يا در باره حضرت ابراهيم سلام الله‏عليه فرمود:


    او اسوه شماست‏يعنى مانند اينها باشيد.

    قرآن نمى‏فرمايد خدا را فراموش نكنيد كه بشود يك دستور العمل خشك ويك اصل كلى، بلكه مى‏فرمايد:

    مانند آنان كه خدا را فراموش‏كردند نباشيد;

    يعنى عده‏اى بودند كه خدا را فراموش كردند و به‏دام نفاق و كفر افتادند و به سرنوشتشان هم رسيدند.

    اين، به‏اصطلاح همان بيان قاعده است‏به ذكر موردش كه اكتفا به يك امر علمى محض.

    پس از اين طرف هم كسانى هستند كه به ياد خدايند وخدا هم به ياد آن‏هاست كه فرمود:


    «و لا تكونوا كالذين نسوا الله‏»«فاذكرونى اذكركم‏» و

    كسانى‏هستند كه به ياد خدايند و خداوند آن‏ها را به ياد خود آن‏هاانداخته است كه: اليوم هم «اشهدهم على انفسهم‏»


    هست. امروزهم كسانى هستند كه خدا آن‏ها را به ياد خود آن‏ها انداخت و خودآن‏ها را نشان خودشان داد.

    نه اين «و لا تكونوا كالذين نسواالله فانسيهم انفسهم‏» تاريخ برمى‏دارد و نه آن «اشهدهم على‏انفسهم‏».

    اينها قضاياى تاريخى نيست كه در فلان سال شمسى ياقمرى يا ميلادى اتفاق افتاده باشد، اگر كار مال روح است نسيان


    ‏روح يا ياد روح منزه از زمان و مكان است. آن‏ها كه خودشان رافراموش مى‏كنند يا به ياد خودشان هستند اين در افق زمان

    نيست.قهرا آن «اشهدهم على انفسهم‏» در يك جناح، و اين «انسيهم‏انفسهم‏» در جناح ديگر است.

    اين كه به ما فرمود: «و لا تكونوا كالذين نسوا الله‏» يعنى‏كونوا كالذين اشهدهم على انفسهم. امروز هم هستند


    كسانى كه خداآنها را نشان خودشان مى‏دهد و آنها خودشان را مى‏بينند; يعنى ازراه خودشناسى به ياد حق مى‏رسند

    . آيه 105 سوره مائده، طبق بيان‏سيدنا الاستاد علامه طباطبائى رضوان الله تعالى عليه به‏منزله شرح اين آيه است‏يعنى

    «يا ايها الذين آمنوا عليكم‏انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم‏» به منزله شرح اين آيه است.

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    شما تقريبا اين چهار دسته آيه‏را در قرآن كريم به ياد داريد كه درباره اين است كه خدا به‏انسان نزديك است، فقط با انسان سخن مى‏گويد:

    دسته اول اين است‏كه شما دعا كنيد خدا نزديك است: «و اذا سالك عبادى عنى فانى‏قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان‏»

    در همين آيه مباركه هفت‏مورد خدا از خود به ضمير متكلم وحده ياد مى‏كند.آن قدر مساله‏قرب خدا مطرح است كه گرچه پيامبر صلى الله عليه و

    آله و سلم‏در سؤال واسطه است اما در جواب، ديگر واسطه نيست، چون‏نفرمود: اذا سالك عبادى عنى فقل انى قريب بلكه فرمود: اگر از تو

    سؤال‏كردند من خودم جواب مى‏دهم براى اين كه من به تو از تو نزديك‏ترم، به آن‏ها از آن‏ها نزديك‏ترم، به سؤال از خود سؤال نزديك‏ترم‏و امثال آن.


    نشانه قرب را در همين نحوه جواب فهماند، ديگرنفرمود تو در جواب آن‏ها بگو از تو سؤال مى‏كنند ولى من جواب‏مى‏دهم. اين دسته اول آيات كه

    فقط اصل قرب را مى‏فهماند.

    دسته دوم آيات اين است كه در سوره مباركه واقعه مى‏فرمايد افراد و پرستارانى كه در بالين محتضر هستند نگران‏اند، خدا مى‏فرمايد:شما با اين

    كه به بيمار نزديك‏ايد من از شما به او نزديك‏ترم:
    «و نحن اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون‏» يعنى و هو يبصر اماو لكنهم لا تبصرون يعنى نه

    اين كه
    نه شما مى‏بينيد نه او مى‏بيند اوالان در يك حالى است كه ما را خوب درك مى‏كند، ما را خوب‏مى‏شناسد، اما شما نمى‏دانيد كه ما يعنى

    من با مامورانم به اين‏محتضر از شما كه در بالين او هستيد نزديك‏ترم.

    دسته سوم آيات‏كه نزديكى بيش‏تر را مى‏رساند همان است كه در سوره مباركه «ق‏»مشخص كرد و فرمود: «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما

    توسوس به‏نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد»
    در اين نوع سوم سخن اين‏نيست كه خدا به ما از ديگران نزديك‏تر است‏بلكه سخن بر

    اين است‏كه خدا به ما از آن رگ حيات ما نزديك‏تر است.


    نوع چهارم همان است كه در سوره مباركه انفال آمده است كه خدابه ما از خود ما نزديك‏تر است «و اعلموا ان الله يحول بين‏المرء و قلبه‏».

    خوب قلب ما همان حقيقت ماست، منظور اين جرم‏مادى كه هر انسان يا هر حيوانى دارد كه نيست.


    اين كه خدا فرمودحرف ما را كسى درك مى‏كند كه داراى قلب باشد: «لمن كان له قلب‏او القى السمع و هو شهيد» كسى كه داراى دل باشد

    حرف ما رادرك مى‏كند منظور اين قلب مادى كه نيست.

    ‏خوب اين قلب مادى راهمه دارند و ممكن است قلب يك انسان منافق يا كافر را وقتى‏متخصص قلب معاينه مى‏كند بگويد اين قلب سالم است، اما

    قرآن‏در باره همين فرد مى‏فرمايد:«فى قلوبهم مرض‏» پس منظور قلب‏مادى نيست، قلب انسان همان روح انسان است، همان است كه يا

    طيب‏و طاهر است‏يا معصيت‏كار.


    كه: «و من يكتمها فانه آثم قلبه‏»خوب،پس قلب ما همان حقيقت ماست چيز ديگر نيست

    در كريمه سوره‏انفال هم فرمود: «و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه‏»يعنى بين ما و خود ما احاطه حق حائل است پس چيزى براى خود

    مانمى‏ماند.

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2008/09/21
    سن
    42
    نوشته ها
    5,692
    سپاس ها
    688
    سپاس شده 516 در 357 پست

    پیش فرض

    ..يا حق..

    اكنون اين سؤال را مطرح مى‏كنيم كه چرا قرآن اصرار دارد كه خدارا به ما نزديك معرفى كند؟

    اين براى چند نكته است:

    1) هرگونه شرك و ثنويت را از بين ببرد; يعنى ديگران كه به دام‏شرك افتاده بودند مى‏گفتند كه خدا حقيقتى است كه ما به او

    دسترسى نداريم نه او را مى‏توانيم بشناسيم و نه بپرستيم، قهرا يك‏سلسله از موجودات مقدس را بايد بپرستيم تا واسطه بين ما و

    اوباشند كه: «ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى‏»

    اين بت‏هارا عبادت نمى‏كنيم مگر اين كه وسيله تقرب باشند، ما را به خدانزديك بكنند.

    اين آيات فراوان كه نمونه‏هاى قرب را مشخص كرد براى آن است كه‏روى اين توهم خط بطلان بكشد كه بين ما و خداى ما فاصله

    است وبت‏ها را بايد پرستيد تا آنها ما را به خدا نزديك كنند اين‏نيست، چون خدا به ما از خود ما نزديك‏تر است از هر چيزى هم‏نزديك‏تر

    است.

    روزى كسى به امام هفتم سلام الله عليه اعتراض‏كرد كه مناسب نيست كه شما امروز در محيط پرازدحام نمازمى‏خوانيد; جايى نماز

    بخوانيد كه خلوت باشد، فرمود: كسى را كه‏من عبادتش مى‏كنم به من از همه اين‏ها نزديك‏تر است.

    خوب اين كه‏در آيات و روايات آمده است‏براى آن است كه كسى توهم نكند خدااز ما دور است ما نيازى به بتها داريم معاذ الله تا اين

    بت‏هاما را به خدا نزديك بكنند.اين معنا در باره غير انسان نيست، چون تنها انسان است كه‏بت‏پرست مى‏شود وگرنه غير انسان هر

    چه هست موحد است، آيه شريفه‏«له اسلم من فى السموات و الارض‏» و «لله يسجد ما فى‏السموات و ما فى الارض‏» و

    «لله يسجد من فى السموات و الارض‏»مساله سجود مساله اسلام مساله طوع همگانى است كه «اتيناطائعين‏» سراسر

    جهان خلقت، مسلم، منقاد، مطيع ذات اقدس‏اله‏اند.

    «ان من شى‏ء الا يسبح بحمده‏»
    تسبيح انسان هم در صحابت‏تحميد است.

    هم مسبح حق‏اندو هم حامد حق‏اند چون بت‏پرستى در هيچ‏موجودى نيست فقط در انسان است، لذا خداوند سبحان اين مراحل وآن

    چهار نوع قرب را فقط در مورد انسان ذكر كرده است.

    2) نكته ديگر آن است كه گرچه سراسر جهان خدا را به عنوان‏معبود مى‏شناسند و براى او تسبيح و تقديس مى‏كنند، اما هيچ‏موجودى

    مثل انسان نمى‏تواند قرب خدا را درك كند همان طورى كه درطرف نفى، انسان مشرك «على قلوبهم اكنة‏» است و از هر جمادى‏هم

    بدتر است: «فهى كالحجارة او اشد قسوة‏»، در طرف اثبات به‏جايى مى‏رسد كه هيچ موجودى مثل انسان نيست، اگر هر موجودى

    اهل‏تسبيح و تحميد است، تسبيح و تحميد انسان حساب ديگرى دارد، اوست كه اول مى‏تواند بفهمد خدا نزديك است.

    در قدم دوم مى‏تواندبفهمد كه خدا به او از ديگران نزديك‏تر است.

    در قدم سوم‏مى‏تواند بفهمد كه خدا به او از رگ گردنش به او نزديك‏تر است.

    در قدم چهارم اگر كسى در آن جا پا نهاد مى‏فهمد كه خدا به اواز او نزديك‏تر است.

    لذا اين چهار نوع قرب، فقط براى انسان‏آمده است وگرنه آن آيات كلى كه «الرحمن على العرش استوى‏» و«انه بكل شى‏ء

    محيط‏» و «ان الله بكل شى‏ء عليم‏» و «لا يعزب‏عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض‏» و همچنين دعاى حضرت‏سجاد

    سلام الله عليه در صحيفه سجاديه كه فرمود:«الدانى فى علوه و العالى فى دنوه‏» شامل همه مى‏شود.

    اين انسان است كه مى‏تواند اين مراحل را طى كند لذا شما درمناجات شعبانيه مى‏بينيد كه فراز و فرود دارد، گاهى بالا مى‏رودو گاهى

    پايين مى‏آيد، گاهى «منادى‏» است و زمانى «مناجات‏» است، وقتى سخن از «يا» و «ندا»ست و گاهى سخن از«نجوا»ست،

    گاهى انسان به قدرى نزديك مى‏شود كه ديگر سخن ازندا نيست‏به خودش اجازه نمى‏دهد كه من ندا كنم، داد بزنم بگويم«اى خدا»

    «اى‏»
    را رها مى‏كند. در نماز و اذان و اقامه هم‏ببينيد اول سخن از «اشهد ان لا اله الا الله‏» است، بعد ديگرسخن از «اشهد»

    نيست‏بلكه سخن از «لا اله الا الله‏» است،ديگر جايى نيست كه انسان بگويد من شهادت به توحيد مى‏دهم، بلكه‏مى‏گويد من

    موحدم.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •