-
مدیر بازنشسته
قرب به خدا
..یا حق..
«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغدو اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون و لا تكونوا كالذين
نسواالله فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون لا يستوى اصحاب النار واصحاب الجنة اصحاب الجنة هم
الفائزون».
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد; و هركسى بايد بنگرد كه براى فردا [ى خود] از پيش چه فرستاده است
و[باز]از خدا بترسيد.در حقيقتخدا به آن چه مىكنيد آگاه است.و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز]
آنانرا دچار خودفراموشى كرد; آنان همان نافرماناناند.دوزخيان بابهشتيان يكسان نيستند، بهشتيانند كه كاميابانند».
گرچه همه دستورها براى تهذيب است ولى اين آيات مباركه ارتباط مستقيمى با تهذيب نفس دارد. هر خطرى كه ديگران را
به كام كشددر اثر نسيان نفس است، لذا فرمود: «يا ايها الذين آمنوااتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله»
آن گاه فرمود نظير كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردهاند بلكه همچون كسانى باشيد كه به ياد خدايند.
اوليا به ياد خدايند و خداهم به ياد آنهاست و آنها را هم به ياد خودشان متذكر مىكند.كفار و منافقان از خدا غفلت كردند خدا
هم آنها را از خودشاناغفال كرده است. اينكه فرمود: «يا ايها الذين آمنوا اتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد» آن گاه
فرمود: يعنى مانند اين گروه نباشيديعنى نظير گروه ديگر باشيد.
اين كه فرمود: «لقد كان لكم فىرسول الله اسوة حسنة» يا در باره حضرت ابراهيم سلام اللهعليه فرمود:
او اسوه شماستيعنى مانند اينها باشيد.
قرآن نمىفرمايد خدا را فراموش نكنيد كه بشود يك دستور العمل خشك ويك اصل كلى، بلكه مىفرمايد:
مانند آنان كه خدا را فراموشكردند نباشيد;
يعنى عدهاى بودند كه خدا را فراموش كردند و بهدام نفاق و كفر افتادند و به سرنوشتشان هم رسيدند.
اين، بهاصطلاح همان بيان قاعده استبه ذكر موردش كه اكتفا به يك امر علمى محض.
پس از اين طرف هم كسانى هستند كه به ياد خدايند وخدا هم به ياد آنهاست كه فرمود:
«و لا تكونوا كالذين نسوا الله»«فاذكرونى اذكركم» و
كسانىهستند كه به ياد خدايند و خداوند آنها را به ياد خود آنهاانداخته است كه: اليوم هم «اشهدهم على انفسهم»
هست. امروزهم كسانى هستند كه خدا آنها را به ياد خود آنها انداخت و خودآنها را نشان خودشان داد.
نه اين «و لا تكونوا كالذين نسواالله فانسيهم انفسهم» تاريخ برمىدارد و نه آن «اشهدهم علىانفسهم».
اينها قضاياى تاريخى نيست كه در فلان سال شمسى ياقمرى يا ميلادى اتفاق افتاده باشد، اگر كار مال روح است نسيان
روح يا ياد روح منزه از زمان و مكان است. آنها كه خودشان رافراموش مىكنند يا به ياد خودشان هستند اين در افق زمان
نيست.قهرا آن «اشهدهم على انفسهم» در يك جناح، و اين «انسيهمانفسهم» در جناح ديگر است.
اين كه به ما فرمود: «و لا تكونوا كالذين نسوا الله» يعنىكونوا كالذين اشهدهم على انفسهم. امروز هم هستند
كسانى كه خداآنها را نشان خودشان مىدهد و آنها خودشان را مىبينند; يعنى ازراه خودشناسى به ياد حق مىرسند
. آيه 105 سوره مائده، طبق بيانسيدنا الاستاد علامه طباطبائى رضوان الله تعالى عليه بهمنزله شرح اين آيه استيعنى
«يا ايها الذين آمنوا عليكمانفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم» به منزله شرح اين آيه است.
-
-
مدیر بازنشسته
شما تقريبا اين چهار دسته آيهرا در قرآن كريم به ياد داريد كه درباره اين است كه خدا بهانسان نزديك است، فقط با انسان سخن مىگويد:
دسته اول اين استكه شما دعا كنيد خدا نزديك است: «و اذا سالك عبادى عنى فانىقريب اجيب دعوة الداع اذا دعان»
در همين آيه مباركه هفتمورد خدا از خود به ضمير متكلم وحده ياد مىكند.آن قدر مسالهقرب خدا مطرح است كه گرچه پيامبر صلى الله عليه و
آله و سلمدر سؤال واسطه است اما در جواب، ديگر واسطه نيست، چوننفرمود: اذا سالك عبادى عنى فقل انى قريب بلكه فرمود: اگر از تو
سؤالكردند من خودم جواب مىدهم براى اين كه من به تو از تو نزديكترم، به آنها از آنها نزديكترم، به سؤال از خود سؤال نزديكترمو امثال آن.
نشانه قرب را در همين نحوه جواب فهماند، ديگرنفرمود تو در جواب آنها بگو از تو سؤال مىكنند ولى من جوابمىدهم. اين دسته اول آيات كه
فقط اصل قرب را مىفهماند.
دسته دوم آيات اين است كه در سوره مباركه واقعه مىفرمايد افراد و پرستارانى كه در بالين محتضر هستند نگراناند، خدا مىفرمايد:شما با اين
كه به بيمار نزديكايد من از شما به او نزديكترم:«و نحن اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون» يعنى و هو يبصر اماو لكنهم لا تبصرون يعنى نه
اين كه نه شما مىبينيد نه او مىبيند اوالان در يك حالى است كه ما را خوب درك مىكند، ما را خوبمىشناسد، اما شما نمىدانيد كه ما يعنى
من با مامورانم به اينمحتضر از شما كه در بالين او هستيد نزديكترم.
دسته سوم آياتكه نزديكى بيشتر را مىرساند همان است كه در سوره مباركه «ق»مشخص كرد و فرمود: «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما
توسوس بهنفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» در اين نوع سوم سخن ايننيست كه خدا به ما از ديگران نزديكتر استبلكه سخن بر
اين استكه خدا به ما از آن رگ حيات ما نزديكتر است.
نوع چهارم همان است كه در سوره مباركه انفال آمده است كه خدابه ما از خود ما نزديكتر است «و اعلموا ان الله يحول بينالمرء و قلبه».
خوب قلب ما همان حقيقت ماست، منظور اين جرممادى كه هر انسان يا هر حيوانى دارد كه نيست.
اين كه خدا فرمودحرف ما را كسى درك مىكند كه داراى قلب باشد: «لمن كان له قلباو القى السمع و هو شهيد» كسى كه داراى دل باشد
حرف ما رادرك مىكند منظور اين قلب مادى كه نيست.
خوب اين قلب مادى راهمه دارند و ممكن است قلب يك انسان منافق يا كافر را وقتىمتخصص قلب معاينه مىكند بگويد اين قلب سالم است، اما
قرآندر باره همين فرد مىفرمايد:«فى قلوبهم مرض» پس منظور قلبمادى نيست، قلب انسان همان روح انسان است، همان است كه يا
طيبو طاهر استيا معصيتكار.
كه: «و من يكتمها فانه آثم قلبه»خوب،پس قلب ما همان حقيقت ماست چيز ديگر نيست
در كريمه سورهانفال هم فرمود: «و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه»يعنى بين ما و خود ما احاطه حق حائل است پس چيزى براى خود
مانمىماند.
-
-
مدیر بازنشسته
..يا حق..
اكنون اين سؤال را مطرح مىكنيم كه چرا قرآن اصرار دارد كه خدارا به ما نزديك معرفى كند؟
اين براى چند نكته است:
1) هرگونه شرك و ثنويت را از بين ببرد; يعنى ديگران كه به دامشرك افتاده بودند مىگفتند كه خدا حقيقتى است كه ما به او
دسترسى نداريم نه او را مىتوانيم بشناسيم و نه بپرستيم، قهرا يكسلسله از موجودات مقدس را بايد بپرستيم تا واسطه بين ما و
اوباشند كه: «ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى»
اين بتهارا عبادت نمىكنيم مگر اين كه وسيله تقرب باشند، ما را به خدانزديك بكنند.
اين آيات فراوان كه نمونههاى قرب را مشخص كرد براى آن است كهروى اين توهم خط بطلان بكشد كه بين ما و خداى ما فاصله
است وبتها را بايد پرستيد تا آنها ما را به خدا نزديك كنند ايننيست، چون خدا به ما از خود ما نزديكتر است از هر چيزى همنزديكتر
است.
روزى كسى به امام هفتم سلام الله عليه اعتراضكرد كه مناسب نيست كه شما امروز در محيط پرازدحام نمازمىخوانيد; جايى نماز
بخوانيد كه خلوت باشد، فرمود: كسى را كهمن عبادتش مىكنم به من از همه اينها نزديكتر است.
خوب اين كهدر آيات و روايات آمده استبراى آن است كه كسى توهم نكند خدااز ما دور است ما نيازى به بتها داريم معاذ الله تا اين
بتهاما را به خدا نزديك بكنند.اين معنا در باره غير انسان نيست، چون تنها انسان است كهبتپرست مىشود وگرنه غير انسان هر
چه هست موحد است، آيه شريفه«له اسلم من فى السموات و الارض» و «لله يسجد ما فىالسموات و ما فى الارض» و
«لله يسجد من فى السموات و الارض»مساله سجود مساله اسلام مساله طوع همگانى است كه «اتيناطائعين» سراسر
جهان خلقت، مسلم، منقاد، مطيع ذات اقدسالهاند.
«ان من شىء الا يسبح بحمده» تسبيح انسان هم در صحابتتحميد است.
هم مسبح حقاندو هم حامد حقاند چون بتپرستى در هيچموجودى نيست فقط در انسان است، لذا خداوند سبحان اين مراحل وآن
چهار نوع قرب را فقط در مورد انسان ذكر كرده است.
2) نكته ديگر آن است كه گرچه سراسر جهان خدا را به عنوانمعبود مىشناسند و براى او تسبيح و تقديس مىكنند، اما هيچموجودى
مثل انسان نمىتواند قرب خدا را درك كند همان طورى كه درطرف نفى، انسان مشرك «على قلوبهم اكنة» است و از هر جمادىهم
بدتر است: «فهى كالحجارة او اشد قسوة»، در طرف اثبات بهجايى مىرسد كه هيچ موجودى مثل انسان نيست، اگر هر موجودى
اهلتسبيح و تحميد است، تسبيح و تحميد انسان حساب ديگرى دارد، اوست كه اول مىتواند بفهمد خدا نزديك است.
در قدم دوم مىتواندبفهمد كه خدا به او از ديگران نزديكتر است.
در قدم سوممىتواند بفهمد كه خدا به او از رگ گردنش به او نزديكتر است.
در قدم چهارم اگر كسى در آن جا پا نهاد مىفهمد كه خدا به اواز او نزديكتر است.
لذا اين چهار نوع قرب، فقط براى انسانآمده است وگرنه آن آيات كلى كه «الرحمن على العرش استوى» و«انه بكل شىء
محيط» و «ان الله بكل شىء عليم» و «لا يعزبعنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض» و همچنين دعاى حضرتسجاد
سلام الله عليه در صحيفه سجاديه كه فرمود:«الدانى فى علوه و العالى فى دنوه» شامل همه مىشود.
اين انسان است كه مىتواند اين مراحل را طى كند لذا شما درمناجات شعبانيه مىبينيد كه فراز و فرود دارد، گاهى بالا مىرودو گاهى
پايين مىآيد، گاهى «منادى» است و زمانى «مناجات» است، وقتى سخن از «يا» و «ندا»ست و گاهى سخن از«نجوا»ست،
گاهى انسان به قدرى نزديك مىشود كه ديگر سخن ازندا نيستبه خودش اجازه نمىدهد كه من ندا كنم، داد بزنم بگويم«اى خدا»
«اى» را رها مىكند. در نماز و اذان و اقامه همببينيد اول سخن از «اشهد ان لا اله الا الله» است، بعد ديگرسخن از «اشهد»
نيستبلكه سخن از «لا اله الا الله» است،ديگر جايى نيست كه انسان بگويد من شهادت به توحيد مىدهم، بلكهمىگويد من
موحدم.
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن