آفرينش ، اوّلين جلوه رحمت
از نمونه هاى رحمت حق ، پهن دشت آفرينش و همه نعمت هاى مادى است كه اهل تحقيق از آن به عنوان جهان تكوين ياد مى كنند .
رحمت و فضل حضرت حق نسبت به انسان به گونه اى است كه دنيا را با همه نعمت هايش ـ كه نعمت هايى كامل و جامع است ـ براى او آفريده و همه را در مسير خدمت به وى به كار گرفته است .
هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَا فِى الاَْرْضِ جَمِيعاً . ..
اوست كه همه آنچه را در زمين است براى شما آفريد . . .
أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُم مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً . ..
آيا ندانسته اند كه خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمين است ، مسخّر و رام شما كرده و نعمت هاى آشكار و نهانش را بر شما فراوان و كامل ارزانى داشته . . .
گويى انسان عزيزترين مهمان يا تنها مهمانى است كه اين سفره باعظمت پرنعمت را براى او گسترده اند و ديگر موجودات زمينى و آسمانى مأمور به پذيرايى از او هستند ، تاج كرامت را در اين مهمان سراى پرنعمت فقط بر سر او نهاده اند و لباس فضيلت و برترى را تنها بر او پوشانيده اند و تمام دارايى و ثروت زمين و آسمان را نثار مقدم او كرده اند ؟
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِير مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً.
به يقين فرزندان آدم را كرامت داديم و آنان را در خشكى و دريا بر مركب هايى كه در اختيارشان گذاشتيم سوار كرديم و به آنان از نعمت هاى پاكيزه روزى بخشيديم وآنان را بر بسيارى از آفريده هاى خود برترى كامل داديم .

ظرايف خلقت
قرآن و پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم (عليهم السلام) همواره مردم را به مطالعه و فهم و درك ظرايف خلقت خدا كه در حقيقت آثار رحمت اوست تشويق مى كرده اند تا از اين طريق بيش از پيش به توحيد گرايش پيدا كنند و سر بندگى و طاعت و عبادت به درگاه حق بسايند و به اين وسيله خود را به رحمت واسعه حق برسانند .
كتاب « توحيد مفضل » نمونه اى از آموزه هاى حضرت امام صادق (عليه السلام)در باب خداشناسى از راه آثار است ، همچنين بخشى از خطبه هاى « نهج البلاغة » و يا دعاى عرفه امام حسين (عليه السلام) نمونه اى از اين قبيل است .
از اين رو براى پيروى از قرآن كه نگريستن به آثار رحمت خدا را براى استحكام توحيد در قلب و پابرجايى عبادت در اعضا و جوارح فرمان داده به چند مثال كوتاه در اين زمينه بسنده مى شود ، باشد كه درى يا دريچه اى براى ديدن لطايف و ظرايف آثار رحمت الهى در پهن دشت هستى باشد .
منبع فيض و كمال و رحمت و لطف ، وجود مقدس حق تعالى است ، شناخت فرع ، بدون توجه به ريشه و اصل سود چندانى ندارد ، بسيارى از دانشمندان غربى و شرقى بخشى از آثار را خوب مى شناسند ولى شناخت خود را وسيله شناخت حق و توجه به او قرار نمى دهند آنچه در اين زمينه مهم است شناخت آثار براى شناخت مؤثر است :
فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَةِ اللهِ . . ..
پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر . . .
شناخت آثار بدون اينكه زمينه شناخت الله قرار گيرد جداً بى فايده است .
در هر صورت هم اكنون در اين جهان به سر مى بريم ، بينديشيم چند مرحله زندگانى را پشت سر گذاشته ايم ؟ زمانى خاك بوديم كه خود جهانى دارد ، زمانى در ساقه نباتات و اصل و فرع آن بوديم كه باز خود عالمى دارد ، زمانى بخشى از وجودمان جزء بدن حيوانات بود و از آن همه يعنى از خاك و گياه و حيوان به صورت غذا به بدن پدر سپس به صلب او منتقل شديم و آنگاه در رحم مادر قرار گرفتيم . هر مرحله اى از اين مراحل براى آگاهان و اهل بصيرت جهانى اعجاب آور و شگفت انگيز است .
فَلْيَنظُرِ الاِْنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَاء دَافِق * يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ * إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ.
پس انسان بايد با تأمل بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است؟ * از آبى جهنده آفريده شده است ; * آبى كه از صلب مرد و از ميان استخوان هاى سينه زن بيرون مى آيد . * بى ترديد خدا بر بازگرداندن انسان پس از مرگش تواناست .
خاك و گياه و حيوان و صلب و رحم و ظلمات ثلاث هر يك نمايى از علم و قدرت و حكمت خداست .
اين آيات ديدگاه انسان را در مسئله آفرينش خودش تا افق ابديت باز مى كند و به او مى فهماند كه زندگى او منحصر در اين جهان محدود زودگذر نيست ، بلكه روزى به حضرت حق باز مى گردد و وارد صحراى قيامت مى شود و پس از رسيدگى به اعمالش به پاداشى كه درخور اوست مى رسد .

تمايل جنسى ضامن بقاى خلقت
تنها چيزى كه حافظ نوع بشر و ضامن بقاى همه جانداران است تمايل جنسى است كه اگر نبود اكنون اثرى از جانداران بر روى زمين نبود ، شايد در ميان صدها نوزاد يكى را نتوان يافت كه پدر و مادر به قصد بقاى نسل با هم ازدواج كرده و درآميخته باشند ، در هر هزار نوزاد شايد پيدايش 999 نفر آنان نتيجه تمايل جنسى بوده است ، پدر و مادر به قصد عيش و عشرت به سراغ يكديگر مى روند ولى خدا نمى گذارد اين عيش به هدر رود بلكه از آن براى بقاى نوع استفاده مى كند .
اگر تمايل جنسى وجود نداشت نه انسانى بر روى زمين باقى مى ماند و نه حيوانى ، در نتيجه خلقت اين دو لغو مى گرديد .
آرى ; آفريننده مهربان نگهبان بقاى وى نيز هست ، ماركسيست ها خدا را نمى شناسند و تمام تفضلات او را به پاى ماده و طبيعت مى ريزند ، بايد از آنان پرسيد آيا ماده مى تواند حدوث را بفهمد و بقا را درك كند و براى حفظ و تداوم بقا برنامه ريزى كند ؟ هرگز
نطفه يا مبدأ پيدايش انسان
نطفه مرد از ميليون ها موجود ذره بينى كه به شكل زالو هستند تشكيل شده است ، اين ذرات جان دار در رحم زن قرار مى گيرند ، در آخر يكى يا بيشتر مى ماند و مبدأ پيدايش يك قلو يا بيشتر مى گردد .
اجزاى نطفه همگى به هم مانند است پس چه مى شود كه جزئى از نطفه چشم و جزئى از آن گوش و جزئى استخوان و جزئى ديگرش اعضا و اندام ديگر مى شوند ؟ !
مرد چنين قدرتى را ندارد و از انجام دادن اين تقسيم ناتوان است ، اجزاى ذره بينى كه از پيكر يك مرد پيدا شده اند فاقد عقل و قدرت هستند و از نظر دانايى و توانايى هزاران بار از مرد ناتوان ترند .
زن نيز مانند مرد فاقد اين قدرت است به آن افرادى كه از خداشناسى محروم اند و ماده را به جاى خدا مى شناسند بايد گفت : ماده كه شعور ندارد تا مبادى و ريشه اعضا را از يكديگر جدا كند ، سپس آنها را به فعليت برساند .
پس چه دانش و چه قدرتى اين كارخانه دقيق پيكرسازى را ساخته و به كار انداخته است ؟ كارخانه اى كه مواد اوليه اش يك چيز است ، يعنى يكى از جانوران و سلول هاى يك جور ولى فرآورده هاى گوناگون از نظر حجم و رنگ و اثر و چيزهاى ديگر توليد مى كند ، آن گاه همه را جمع كرده و يك موجود واحد تشكيل مى گردد .
نطفه نر مبدأ اصلى پيدايش جنين است ، اجزاى نطفه به طور منظم در همه جانداران ، جنين را به وجود مى آورند ، هر جزئى از اجزاى نطفه عضوى از اعضاى جنين مى شود .
جنين سازى نطفه از روى تصادف نيست زيرا اين قانون ، همگانى است و در همه سلسله جانداران به اجرا درآمده است و تصادف با قانون ناسازگار است .
نمى توان گفت جنين سازى از عقل و تدبير نطفه است ; زيرا خود نطفه فاقد عقل و فاقد تدبير است .
آيا ممكن است كه نطفه چنين كارى را در وقت نطفه بودن انجام دهد ولى هنگامى كه به كمال رسيد وانسانى كامل و يا حيوانى تمام عيار شد عاجز از اين كار باشد ؟ هرگز !
آيا دنياى علم با آن همه ترقى و تكامل ، با آن همه آلات وادوات ، با آن همه دانشمندان و محققان مى تواند اجزاى نطفه را بشناسد و بگويد : كدام زبان مى شود و كدام دهان و كدام سر و كدام پا ؟
وجود مباركى كه نطفه را در جنس نر پرورش مى دهد همه اينها و بيش از اينها را مى داند ولى انسان سركش و خودخواه نمى خواهد بفهمد چيزى را كه با اندك تأملى مى تواند بفهمد !


حكمت الهى در پوشش جفت
پرده اى سفيد و لطيف سراسر پيكر جنين را مى پوشاند و در نزديكى وى جسمى اسفنجى پديد مى آيد كه آن را جفت مى نامند ، جفت از رگ هاى خونين پر است .
روى جفت پرده اى به نام ( آمينوس ) قرار دارد و آن پرده به لوله اى كه تقريباً يك متر طول و به قدر يك انگشت ضخامت دارد مربوط است كه در درون آن لوله لوله هاى باريك ترى وجود دارد ، اين لوله از راه ناف به شكم جنين متصل است مواد غذايى به وسيله رگ هاى مويين از بدن مادر وارد جفت مى شود و در آن جا پالوده مى گردد وبه وسيله لوله هاى نامبرده داخل بدن جنين مى شود و پس از جريان در بدن جنين و تغذيه كامل وى به محل خود باز مى گردد .
آيا اين پرده اى كه سراسر پيكر جنين را فرا گرفته است براى آن است كه وى را هنگام خم و راست شدن مادر از گزند فشارهاى داخل و خارج محفوظ بدارد ؟ آيا جنين اين پرده را بر پيكر خود كشيده است يا مادر به اين وسيله خواسته است جگر گوشه خود را حفظ كند ؟ آيا جز حكمت و رحمت الهى چيزى توانايى درك و فهم ايجاد آن را دارد ؟
پيدايش جفت در رحم مادر براى چيست ؟ آيا براى آن است كه جنين بسيار لطيف است و دستگاه پالايش غذاى بدن مادر براى آماده كردن غذاى وى كافى نيست و نياز به پالايشگاه ديگرى دارد تا غذايى لطيف تر و پالوده تر به جنين برساند ؟ پس اگر جفت نبود كمتر جنينى از شكم مادر زنده بيرون مى آمد آيا مادر از تأثير جفت در حيات جنين آگاهى داشت ؟ آيا قدرت آفريدن آن را داشت ؟ هرگز !
پس دانشى و قدرتى آن را آفريده است كه پيش از پيدايش ماده و پس از پيدايش انسان بوده و هست و خواهد بود.

شير مادر
شير مادر به طور عموم از اجزاى زير تركيب شده است : چربى ، پروتئين ها ، لاكتوز ، كلوكز ، دكسترين ، مالتوز ، نشاسته ، هيدرات دو كربنات ، نمك هاى معدنى ، اسيد لاكتيك ، آب ، ويتامين آ ، ويتامين ب ، ويتامين د ، ويتامين ث ، ويتامين ب 1 ، ويتامين ب 6 ، ويتامين ث و اسيد اسكورتيك .
هر يك از اين ها در شير هر مادرى به مقدار معينى است و نسبت مخصوصى با يكديگر دارند كه بر حسب انسان ها و حيوان ها تفاوت مى كند .
اين لابراتوار عظيم و دقيق در كجاى پيكر مادر نهاده شده كه خورده هاى مادر را تجزيه مى كند و اين اجزا را از ميان آنها بيرون مى آورد و سپس آنها را تركيب مى كند و موجود واحدى بنام شير مى سازد ؟ چند دكتر و مهندس بر اين لابراتوار نظارت مى كنند ؟ چند كارگر دارد ، ماشين آلات و ابزار و ادوات اين لابراتوار كجا ساخته شده و از كجا آورده شده است ؟ چه كسى در پيكر مادر نهاده و به پدر نداده است ؟ !




استخدام همراه بامهر و محبت
نوزاد انسان از نوزاد حيوان بسيار ناتوان تر است و زمان ناتوانى اش بسيار درازتر است .
نوزاد حيوان پس از يكى دو ماه توانا مى گردد و قادر است خود را نگهدارى كند ، در اين هنگام مادر دست از پرستارى نوزاد بر مى دارد و ممكن است با فرزند خود بيگانه گردد ، به خاطر اينكه نوزاد انسان از نوزاد حيوان ناتوان تر است رحمت پروردگار براى دوره ناتوانى نوزاد انسان دست كم دو پرستار تعيين كرده است : يكى پدر و ديگرى مادر .
او مادر را براى پرستارى استخدام كرده و پدر را براى نگهداريش ، ولى چگونه استخدامى ؟ استخدامى كه با مهر و محبت همراه است هرچه مادر رنج مى برد خسته نمى شود ، هرچه پدر نيرو مصرف كند پشيمان نمى شود ، دوره خدمتگزارى پدر و مادر پايان ندارد آن دو تا جان دارند به فرزند خدمت مى كنند .
آيا ماده و طبيعت ناتوانى نوزاد را تشخيص داده كه چنين پرستارانى براى او تعيين كرده است ؟ هرگز ماده كه نمى تواند ميان نوزاد و چيز ديگر فرق بگذارد تا چه رسد به فرق ميان دو نوزاد : نوزاد انسان و نوزاد حيوان ، تصادف هم كه نيم شود كه در تمام حيوانات هميشه آن چنان باشد و در ميان انسان ها هميشه اينچنين در دعاى عرفه حضرت امام حسين (عليه السلام) آمده است :
« وَعَطَفْتُ عَلى قُلُوبِ الحَواضِنِ»
خدايا ! تو بودى كه دل كسانى كه حضانت و پرورش مرا به عهده داشتند مهربان كردى .
.