نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: حکایت درویشی که عاشق پادشاه شد !

  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض حکایت درویشی که عاشق پادشاه شد !

    درویشی بر پادشاهی صاحب کمال عاشق شد و عقل را به کل در باخت. خبر به شاه رسید که فلان درویش از عشق تو روز و شب ندارد. شاه درویش را نزد خود خواند و گفت: اینک که بر من عاشق شدی، دو راه در پیش داری. یا در راه عشق ترک سر بگویی، یا این شهر و دیار را ترک کنی. درویش که هنوز آتش دلش از عشق مشتعل نگشته بود، راه دوم را بر گزید و از شهر خارج شد.
    در این بین شاه دستور داد سر از تن عاشق جدا سازند. وزیر شاه پرسید: این چه حکم است که سر از تن بیگناهی جدا سازی؟ شاه گفت: او در عشق دعوی دروغ داشت. اگر به راستی عاشق می‌شد، باید در راه عشقش از جان می‌گذشت. سراو بریدم تا دیگر کسی در عشق ما دعوی دروغ نکند و اگر او در راه عشق ما از جان می‌گذشت من هم تمام مملکت را فدای او می‌کردم.

    ترک جان و ترک مال و ترک سر هست دراین راه اول ای پسر



  2. کاربر روبرو از پست مفید ABOALFAZL سپاس کرده است .


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •