نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: لیلی و مجنون(قشنگه ازما گفتن)

  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/15
    نوشته ها
    793
    سپاس ها
    209
    سپاس شده 456 در 326 پست
    نوشته های وبلاگ
    137

    پیش فرض لیلی و مجنون(قشنگه ازما گفتن)

    لیلی گفت:موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،

    دلت توی حلقه های موی من است.
    نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟
    نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟

    مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت:
    نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم.
    دلم را هم.
    لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین،
    نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟
    شیرینی لیلی را؟
    مجنون چشمهایش را بست و گفت:
    هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ.
    تلخی مجنون را تاب می آوری؟
    لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.
    خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند.
    نمی خواهی خرما بچینی؟
    مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت:
    من خار را دوست تر دارم.
    لیلی گفت: دستهایم پل است.
    پلی که مرا به تو می رساند.
    بیا و از این پل بگذر.
    مجنون گفت:
    اما من از این پل گذشته ام.
    آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.
    لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست.
    بی سوار و بی افسار.
    عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟
    مجنون هیچ نگفت.
    لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
    لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد


  2. کاربر روبرو از پست مفید *Croon* سپاس کرده است .


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •