نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: پدر و مادر عزیزم دوستتان دارم

  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    Icon100 ♥●•٠·پدر و مادر عزیزم دوستتان دارم ♥●•٠·˙

    1-وقتی که تو 1 ساله بودی، اونا(مادرو پدر) بِهت غذا ميدادند و تو رو می شستند! ( تر و خشک می کردند) ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با گريه کردن در تمام شب !

    2- وقتی که تو 2 ساله بودی، اونا، بهت ياد دادند تا چه جوری راه بری ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، وقتی صدات می زدند، فرار می کردی!

    3- وقتی که 3 ساله بودی، اونا، با عشق غذايت را آماده می کردند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق!

    4- وقتی 4 ساله بودی، اونا برات مداد رنگی خريدند،تو هم از اونا تشکر کردي، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری!

    5- وقتی که 5 ساله بودی، اونا، لباس شيک به تنت کردند تا به تعطيلات بری ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با انداختن(به عَمد) خودت تو گِل!

    6- وقتی که 6 ساله بودی، اونا، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کردند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!

    7- وقتی که 7 ساله بودی، اونا، برات وسائل بازی (توپ) خريدند،تو هم از اونا تشکر کردي، با پرت کردن توپ به پنجره همسايه کناری!

    8- وقتی که 8 ساله بودی، اونا، برات بستنی مي خريدند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با ريختن (بستنی) به تمام لباسات!

    9- وقتی که 9 ساله بودی، اونا، هزينه کلاسهاي آموزشي تو رو پرداختند،تو هم از اونا تشکر کردي ، با زحمت ندادن به خودت برای ياد گيری!

    10- وقتی که 10 ساله بودی، اونا، تمام روز رو رانندگی کردند تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببرند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !

    11- وقتی که 11 ساله بودی، اونا تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما بردند ،تو هم از اونا تشکر کردي، ازشون خواستی که در يه رديف ديگه بشينند!

    12- وقتی که 12 ساله بودی، اونا تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلويزيون بر حذر مي داشتند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، صبر کردی تا از خونه بيرون بروند!

    13- وقتی که 13 ساله بودی، اونا بهت پيشنهاد دادند که موهاتو اصلاح کنی ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : شما اصلاً سليقه ای نداريد!

    14- وقتی که 14 ساله بودی، اونا، هزينه اردوي يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کردند، ،تو هم از اونا تشکر کردي، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !

    15- وقتی که 15 ساله بودی، اونا از سرِ کار برمی گشتند و می خواستند که تو رو در آغوش بگيرند،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با قفل کردن درب اتاقت! (نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشوند!)

    16- وقتی که 16 ساله بودی، اونا بهت ياد دادند که چطوری رانندگی کني ،تو هم از اونا تشکر کردي، هر وقت که می تونستی ماشين رو بي اجازه برمی داشتی و می رفتی!
    17- وقتی که 17 ساله بودی، هنگاميکه اونا منتظر يه تماس تلفني مهم بودند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با اشغال کردن طولاني تلفن !

    18- وقتی که 18 ساله بودی، اونا ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه کردند ،تو هم از اونا تشکر کردي، اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش پدرومادرت نرفتي!

    19- وقتی که 19 ساله بودی، اونا، شهريه دانشگاهت رو پرداخت كردند، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوندند و وسائلت رو هم حمل کردند ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن يک خداحافظي خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودت را بچه ننه نشان بدهي!

    20- وقتی که 20 ساله بودی، اونا ازت پرسيدند که ، آيا شخص خاصی (به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن: به شما ربطی نداره !!

    21- وقتی که 21 ساله بودی، اونا، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات دادند ،تو هم از اونا تشکر کردي ، با گفتن : من نمی خوام مثل شما باشم !

    22- وقتی که 22 ساله بودی، اونا تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفتند ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنيد !

    23- وقتی که 23 ساله بودی، اونا برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه دادند ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : اون اثاثيه ها چقدر زشت هستن !

    24- وقتی که 24 ساله بودی ، اونا دارايی های تو رو ديدند و در مورد اينکه در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی ازت سئوال کردند،تو هم از اونا تشکر کردي، با فرياد زدن : لطفاً در کارهاي من دخالت نکنيد!

    25- وقتی که 25 ساله بودی، اونا کمکت کردند تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی و در حالی که گريه می کردند بهت گفتند که : دلمان خيلی برات تنگ می شه،تو هم از اونا تشکر کردي، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی و کمتر بهشون سر زدي !

    26- وقتی که 30 ساله بودی ، اونا از طريق شخص ديگه ای فهميدند که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زدند ، ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : همه چيز ديگه تغيير کرده !

    27- وقتی که 40 ساله بودی، اونا بهت زنگ زدند تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنند،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : من الان خيلی گرفتارم!

    28- وقتی که 50 ساله بودی، اونا مريض شدند وبه مراقبت و کمک تو احتياج داشتند ،تو هم از اونا تشکر کردي، با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن !

    و سپس، يک روز، اونا، به آرامی از دنيا ميرن . و تمام کارهايی که تو(در حق پدرو مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.

    اگه پدرو مادرت،هنوز زنده هستند، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهشون محبت کنی...
    واگه زنده نيستند ، محبت های بی دريغشون رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
    هميشه به ياد داشته باش که به پدرو مادرت محبت کنی و اونارو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه پدرو مادر داری!!!!!
    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Flower.jpg
مشاهده: 25
حجم:  14.6 کیلوبایت  
    ویرایش توسط . : : H@med : : . : 2012/11/16 در ساعت 23:39

  2. 5 کاربر از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده اند .


  3. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ممنون
    ولی انتظار داشتم استقبال بیشتری بشه

  4. 3 کاربر از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده اند .


  5. #3
    مدیر انجمن پزشکی
    تاریخ عضویت
    2011/12/10
    نوشته ها
    1,508
    سپاس ها
    927
    سپاس شده 3,516 در 1,474 پست
    نوشته های وبلاگ
    57

    پیش فرض

    آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
    وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
    وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن...!
    به سلامتي همه مادراي دنيا...

    پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !



    شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان...

    خورشيد هر روز
    ديرتر از پدرم بيدار مي شود
    اما
    زودتر از او به خانه بر مي گردد !

    به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن

    ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن!!!


    سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
    نه مرگ ،
    نه ترس ،
    سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛

    سلامتيه اون پسري که...

    10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...

    20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...

    30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
    باباش گفت چرا گريه ميکني..؟

    گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...!


    هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
    که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…

    ولي پدر...
    يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
    خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
    فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
    بياييد قدردان باشيم ...
    به سلامتي پدر و مادرها


    « قند» خون مادر بالاست .
    دلش اما هميشه « شور» مي زند براي ما ؛
    اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
    دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
    حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!
    دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش.


    دست پر مهر مادر
    تنها دستي ست،
    که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،
    از تمام دستها بلند تر است...

    پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!!
    پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
    پسر ميگه : من...!!

    پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
    پسر ميگه : بازم من شيرم...
    پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
    پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
    پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
    پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...

  6. 3 کاربر از پست مفید saynaz سپاس کرده اند .


  7. #4
    مدیر انجمن پزشکی
    تاریخ عضویت
    2011/12/10
    نوشته ها
    1,508
    سپاس ها
    927
    سپاس شده 3,516 در 1,474 پست
    نوشته های وبلاگ
    57

    پیش فرض



    مادر
    تنها کسي است که ميتوان "دوستت دارم" ‌هايش را باور کرد
    حتي اگر نگويد...؟؟

    مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري !

    مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد!


    مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....

    پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود..."
    تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!

    آدم پير مي شود وقتي مادرش را صــــــــــــــــــــــــ ـــــدا ميزند اما جوابي نميشنود

    ماااااااااااادددددددررررر رر…

    تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
    تو 15 سالگي : " ولم کنين "
    تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
    تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
    تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
    تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
    تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم"!!!
    تو هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن...!


    بيايد ازهمين حالا قدر پدر و مادرامونو بدونيم...
    از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست...

    وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره چایی می خوره و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده!

    وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه...

    و

    وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري

    اگر 4 تکه نان خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
    کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد «مادر» است.

  8. 6 کاربر از پست مفید saynaz سپاس کرده اند .


  9. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/09/10
    نوشته ها
    64
    سپاس ها
    1,028
    سپاس شده 279 در 73 پست

    پیش فرض

    همیشه وقتی ب فکر می افتیم که دیر شده
    همین امروز میخوام یه جور دیگه باهاشون رفتار کنم ، همین امروز
    پدر مادر کسایی ان که واسه خوشحال شدن توقع زیادی ازت ندارن !

    مرسی مارشال
    مرسی سایناز

  10. 6 کاربر از پست مفید علي 11 سپاس کرده اند .


  11. #6
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2013/06/04
    نوشته ها
    300
    سپاس ها
    474
    سپاس شده 695 در 271 پست

    پیش فرض

    مدتهاست نه به امدن کسی دلخوشم
    نه از رفتن کسی
    بی کسی هم عالمی دارد

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •