نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: اشک های باران...

  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض اشک های باران...

    اشک های باران...

    از پس غروب صدایی به گوش می رسد... آفتابگردان ها در خوابند ، پنجره ها نیز...
    نه، پنجره ها با تازیانه های باران
    پنجره ها با ضربه های طوفان
    هم چنان بیدارند...


    و من با سر انگشت احساس روی دیوار زندگی خطی از تنهایی می کشم...
    من با عبور سایه ها،
    من با فرار زاغ ها،
    من با بهانه گیریهای ابرها همراهم...


    و فریاد این سکوت ، گویی قلب زمین را شکسته...
    قلب زمین با طنین روزهای بارانی،هنوز هم می تپد...
    و نگاه منتظر زمین به آسمان دوخته شده،در نگاهش اندوه موج میزند...

    ازپس این غروب صدایی به گوش می رسد...
    صدای یک بغض ناتمام و همیشگی در این بیکران غروب موج می زند
    صدای یک غم کهنه که صیقل خورده...صدای احساسی مرطوب...
    صدای اشک های باران... ( نغمه کبودان)

  2. کاربر روبرو از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده است .


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •