یک زوج میانسال دو دختر زیبا داشتند، اما همیشه دوست داشتن تا یک پسر هم داشته باشند .آنها تصمیم گرفتند تا برای آخرین بار شانس خود را برای داشتن یک پسر امتحان کنند ، زن باردار شد و یک پسر به دنیا آورد .پدر شادمان با عجله به بیمارستان رفت تا پسرش را ببیند . پدر در بیمارستان زشت ترین نوزاد تمام عمرش را دید .مرد به همسرش گفت: امکان ندارد که این نوزاد زشت فرزند من باشد ، هر کس با یک نگاه به چهره ی زیبای دخترانم متوجه میشود که تو به من خیانت کردی . زن لبخند زد و گفت: نه، این بار به تو خیانت نکردم.



پاسخ با نقل قول