مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. دستمال کاغذی و قطره(جالبه حتما بخونیدا)

    توسط در تاریخ 2012/09/23 در ساعت 09:33 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    دستمال كاغذي به اشك گفت:

    قطره قطره‌ات طلاست

    يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟

    عاشقم

    با من ازدواج مي‌كني؟

    اشك گفت:

    ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!

    تو چقدر ساده‌اي

    خوش خيال كاغذي!

    توي ازدواج ما

    تو مچاله مي‌شوي
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. خدا و کودک

    توسط در تاریخ 2012/09/23 در ساعت 09:32 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: "می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید!

    اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آن جا بروم ؟!..." خدا پاسخ داد:

    "در میان فرشتگان بسیار، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او از تو نگهداری
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. همیشه راهکار ساده تری نیز هست!

    توسط در تاریخ 2012/09/23 در ساعت 09:32 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ،

    یک مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد :

    شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون

    متوجه شده بود که آن قوطی خالی است.

    بلافاصله با تاکید
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. سرخ پوست ها و رئیس جدید

    توسط در تاریخ 2012/09/23 در ساعت 09:31 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»

    رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»

    بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

    پاسخ: «اینطور
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. شوهر

    توسط در تاریخ 2012/09/23 در ساعت 09:31 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

    زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.

    شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده