مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. داستان زن و شوهر

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 13:08 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.

    شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش

    را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد …

    در حالی‌ که داخل آشپزخانه
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. ميروي و من فقط نگاهت ميکنم

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 13:08 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو،

    يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو،

    همين يک لحظه باقي است

    و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم


    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. سلام ای یاری که من بادرد عشق تنها گذاشتی

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 13:07 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    سلام ای یاری که من بادرد عشق تنها گذاشتی تنها امیدم دیدار تو ست آه ازهجران حتی قله کوهم از ناله من آب میشه

    من میگریم شاید ازگریه من درختان بار بر بشند و بهار زیبا برای تو به ارمغاان بیارند وعزیزم شکوفا بهت بخندد

    من فریاد میزنم دوست دارم ولی یارم گفت حتی فریادم نزن
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. ساده و بی اَلایش بسویت اَمدم....

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 13:07 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    ساده و بی اَلایش بسویت اَمدم....

    تنها و بی صدا به هوایت اَمدم....

    بودن کنارت برایم اَرزو بود....

    برای با تو بودن به دنبالت اَمدم....

    اَهسته و اَرام به هوای دیدنت....

    در پی سوسوی چشمانت من اَمدم....

    برق تیزی نگاهت از دور در شب....

    کشیده به اَتش
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. عشق در پی حس غریب نجابت...

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 13:07 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها

    عشق در پی حس غریب نجابت


    کویر دل ها در انتظار جرعه ای صداقت

    زمین تشنه لمس نگاه باران

    و خورشید از برای طلوع بی رمق و پریشان

    شرافت خسته از ریا و تزویر

    وفکر به دنبال فرار از این لحظه های دلگیر

    نفس تا مرز جنون پیش می رود

    قلب در ظلمات شب رنگ
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده