مطالب بدون دسته بندی
نوشته اصلی توسط *Croon* زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد … در حالی که داخل آشپزخانه ...
نوشته اصلی توسط *Croon* ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
نوشته اصلی توسط *Croon* سلام ای یاری که من بادرد عشق تنها گذاشتی تنها امیدم دیدار تو ست آه ازهجران حتی قله کوهم از ناله من آب میشه من میگریم شاید ازگریه من درختان بار بر بشند و بهار زیبا برای تو به ارمغاان بیارند وعزیزم شکوفا بهت بخندد من فریاد میزنم دوست دارم ولی یارم گفت حتی فریادم نزن ...
نوشته اصلی توسط *Croon* ساده و بی اَلایش بسویت اَمدم.... تنها و بی صدا به هوایت اَمدم.... بودن کنارت برایم اَرزو بود.... برای با تو بودن به دنبالت اَمدم.... اَهسته و اَرام به هوای دیدنت.... در پی سوسوی چشمانت من اَمدم.... برق تیزی نگاهت از دور در شب.... کشیده به اَتش ...
نوشته اصلی توسط *Croon* عشق در پی حس غریب نجابت کویر دل ها در انتظار جرعه ای صداقت زمین تشنه لمس نگاه باران و خورشید از برای طلوع بی رمق و پریشان شرافت خسته از ریا و تزویر وفکر به دنبال فرار از این لحظه های دلگیر نفس تا مرز جنون پیش می رود قلب در ظلمات شب رنگ ...