مطالب بدون دسته بندی
نوشته اصلی توسط *Croon* می بینی سکوتم را؟ می بینی درماندگی ام را؟ می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است؟ می بینی دیگر رویای داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند؟ می بینی هِق هِق ِ نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مُشت ...
نوشته اصلی توسط *Croon* زنـــــــــــــــــــهار.. ! گریه ات را، اشکهایت را .. چشمانی لایق دیدار است که حرمت ها را نشکسته باشد .. گوشی لایق شنیدن است، که حرمت هاش شکسته نشده باشد .. آغوشی لایق خشکاندن است، که جز گرمای وجود تو را نشناسد .. اشــــــــک حرمت دارد .. گـــــــــــــــــــــریه ...
نوشته اصلی توسط *Croon* فرشته بيكار مردي خواب عجيبي ديد. او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهاي آنها نگاه مي كند. هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز م ي كنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند. ...
چـشمانمـــ را بــعـــد ازرفـــتنــتـــ کـــور کــــــردمـــ ... از فراقت در سیاهی کور شد چشمان من بی زبانم من! زبانِ مادری را پس دهید گریه کردم تا سحر در شعرهای رودکی سرزمینم را سمرقند و بخارا پس دهید بوی جوی مولیانِ من رگِ خونِ منست ...