مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. می بینی سکوتم را؟

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 13:07 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    می بینی سکوتم را؟

    می بینی درماندگی ام را؟

    می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است؟

    می بینی دیگر رویای داشتنت هم

    نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند؟

    می بینی هِق هِق ِ نگاهم

    چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مُشت
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. می بینی سکوتم را؟

    توسط در تاریخ 2012/09/24 در ساعت 09:09 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    می بینی سکوتم را؟

    می بینی درماندگی ام را؟

    می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است؟

    می بینی دیگر رویای داشتنت هم

    نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند؟

    می بینی هِق هِق ِ نگاهم

    چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مُشت
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. کاش بفهمیم..

    توسط در تاریخ 2012/09/23 در ساعت 19:02 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    زنـــــــــــــــــــهار.. !

    گریه ات را، اشکهایت را ..

    چشمانی لایق دیدار است که حرمت ها را نشکسته باشد ..

    گوشی لایق شنیدن است، که حرمت هاش شکسته نشده باشد ..

    آغوشی لایق خشکاندن است، که جز گرمای وجود تو را نشناسد ..

    اشــــــــک حرمت دارد ..

    گـــــــــــــــــــــریه
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. فرشته بيكار

    توسط در تاریخ 2012/09/23 در ساعت 18:02 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    فرشته بيكار

    مردي خواب عجيبي ديد.

    او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهاي آنها نگاه مي كند. هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند

    تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز م ي كنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند.
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. چـشمانمـــ را بــعـــد ازرفـــتنــت ــ کـــور کــــــردمــ ...

    توسط در تاریخ 2012/09/23 در ساعت 15:20 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    چـشمانمـــ را بــعـــد ازرفـــتنــتـــ کـــور کــــــردمـــ ...







    از فراقت در سیاهی کور شد چشمان من بی زبانم من! زبانِ مادری را پس دهید

    گریه کردم تا سحر در شعرهای رودکی

    سرزمینم را سمرقند و بخارا پس دهید

    بوی جوی مولیانِ من رگِ خونِ منست
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده