مشاهده RSS Feed

تمام مطالب وبلاگ

  1. آقا اجازه؟

    آقا اجازه؟
    دل را که زد به دریا نالید آقا اجازه؟


    تکلیف دیشبم را دیدید ؟ اقا اجازه؟


    پاره ست دفتر من تقصیرخواهرم بود


    نان می نوشتم آن را قاپید آقا اجازه؟


    دیروز مادرمن تب داشت و نمی گفت


    بیمار بود انگارخورشید آقا اجازه؟


    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. باید که لهجه کهنم را عوض کنم

    بچه که بودم
    از جریمه های نانوشته که بگذریم


    سلمانی و ساعت و سیب


    سکه و سلام و سکوت


    و سبزی صدای بهار


    هفت سین سفره ی من بود


    بچه که بودم


    دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت


    که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. می دانی؟

    می دانی؟

    یک وقت هایی باید


    رویِ یک تکه کاغذ بنویسی


    تعطیل است

    و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت


    ... ... باید به خودت استراحت بدهی


    دراز بکشی


    دست هایت را زیر سرت بگذاری


    به آسمان خیره شوی


    و بی خیال ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. گفته بودم دوستت دارم؟

    دنبال وجهی می گردم
    که تمثیل تو باشد
    زلالی چشم هات
    بی پایانی آسمان
    مهربانی دست هات
    ...
    نوازش گندمزار
    و همین چیزهای بی پایان.
    نمی دانستم دلتنگیت
    قلبم را مچاله می کند
    نمی دانستم وگرنه
    از راه دیگری
    جلو راهت سبز می شدم
    تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
    تا دوباره
    در شمایلی دیگر
    عاشقت شوم.
    گفته بودم دوستت دارم؟
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. از برای روز میلادم

    روزگار بر خلاف آرزوهایم...
    سال ها تکراری تر از همیشه


    و لحظه هایی که


    که می گذرد


    اما به سختی


    بهار پائیز گونه ام مبارک
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده