نجمه زارع.........
توسط در تاریخ 2012/06/20 در ساعت 22:47 (715 نمایش ها)
به يک پلک تو ميبخشم تمام روز و شبها را
که تسکين ميدهد چشمت غم جانسوز تبها رابخوان! با لهجهات حسّي عجيب و مشترک دارم
فضا را يکنفس پُر کن به هم نگذار لبها رابه دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها رادليلِ دلخوشيهايم! چه بُغرنج است دنيايم!
چرا بايد چنين باشد؟ نميفهمم سببها رابيا اينبار شعرم را به آداب تو ميگويم
که دارم ياد ميگيرم زبان با ادبها راغروب سرد بعد از تو چه دلگير است اي عابر
براي هر قدم يک دم نگاهي کن عقبها را




