نوشته اصلی توسط *Croon* در بی هوایی های بیابان بی کسی.... خون دل تنفس میکنم.... تا شاید چشمم از اشک خشک شود.... و بر پهنه ی بی کران گودال قبرم پا نهم.... کلبه ی محزون من... بی هدف برجاست... تو که میزنی و میشکنی بالم .... این را هم خراب کن .... دستانم خالیست .... در اوج تنهاییست .... پَــــر پـَــــــرش کن...... راضی ام!