مشاهده RSS Feed

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

برای همیشه...

به این مطلب امتیاز بدهید
نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
لمیده ام

بر سکوی کنار پنجره

بر خُنَکای خاطرات ِحضورِ تو در کنارِ خودم

چشم می دوزم به آسمان و منتظر میشوم...

شاید که معجزه افتادنی باشد،

مثل یک ستاره یا شهاب سنگ

بر مرکزِ ثِقل چشمهای امیدوارِ من

و شاید که ماه

تو را به من ببخشد

برای همیشه...
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات