شعر که میخوانم، چشمانت را نبند، تو که میدانی، حافظه ی خوبی ندارم!

در سایه دلشکستگی پیر شدم / غم خوردمو با غمت نمک گیر شدم / تا آمدم آشنای قلبت باشم / گفتی من از غریبه ها سیر شدم

دیگر نه دلم شوغ تماشا دارد / نه پنجره ای به سمت فردا دارد / تنهایی دیگری برو پیدا کن / این غار برای یک نفر جا دارد

هر جا دلت شکست، قبل رفتن خودت جاروش کن! تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره

آنگاه که خنده بر لبت میمیرد / چون جمعه ی پاییز دلم می گیرید / دیروز به چشمان تو گفتم برو / امروز دلم بهانه ات میگیرد

معنای شکست میشوی بعد از من / سروی که نشست میشوی بعد از من / من زنده به گور میشوم بعد از تو / تو مرده پرست میشوی بعد از من


چه زیباست نوشتن، وقتی میدانی او میخواندچه زیباست سرودن، وقتی میدانی او میشنودچه زیباست دیوانگی، به خاطر او، وقتی میدانی او میبیند