بیا کلاغ پر بازی کنیم! روزای بی تو بودن پر، فکر بی تو بودن پر، دوست داشتن غیر تو پر، عشق کسی جز تو پر، عزیزم فقط تو نپر

گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه و تو میآموزی که همیشه بودن در فریاد نیست

بیا شب های هجران را سحر کن، به عشق خود دلم را شعله ور کن، در این شبهای سرد بی ترنم، لبانم را پر از شیر و شکر کن

گلی دارم که تو گلها غریبه / نه نارنجه نه لیمو نه سیبه / گلی دارم به دست کس نمیدم / خریدم گوهری و پس نمیدم

در گلستان وجودم تو بدان شمع منی / نازنینم این را بدان همیشه در قلب منی

من همه ی نیلوفران را فرش راهت میکنم / من جهان را فدای یک نگاهت میکنم

خوشبختی را در همین لحظه باور کن،لحظه ای که دلی به یاد توست

اگه عاشقی همش کار دله، پس چرا من همش، فکرم، ذهنم، هوشم، حواسم پیش توست؟؟؟

در فصلی که هوا لطیف و عالیست / فصلی که فصل عشق و فارغبالیست / وقتی که باران به شیشه ها میکوبد، در آغوشم چقدر جایت خالیست

خورشیدی و گرمای محبتت در دست، با آمدن تو ماه چشمش را بست / با سرعت نور سمت تو می آیم، وقتی که چراغ چشمهایت سبز و عالیست

بی رویت آینه کدر خواهد شد / آهم در شهر منتشر خواهد شد / چون بمب ساعتی دلم منفجر خواهد شد

هر شب که انتظارت را میبرم به روز / شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز

آسمون هر چی داره، ماه و خورشید و ستاره / وقتی چشماتو ببینه، پیش چشمات کم میاره

میدونی چیه؟ همه ی مردم دنیا میگن چشمای تو قهوه ایه، اما من میگم چشمای تو آبیه، چون تو آسمون قلب منه