سيام تيرماه سال جاري با ادعاهاي دو خانواده کرجي که دخترانشان به نامهاي «شبنم» و «گيتي» ناپديد شدهاند، پليس تحقيقات خود را براي يافتن سرنخي از آنان آغاز کرد.
مادر شبنم -يکي از دخترها- به بازپرس پرونده گفت: عصر بود که دخترم شبنم به همراه دوستش براي خريد از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت. هر چه چشم به راه ماندم به خانه نيامد.
چند بار با موبايلش تماس گرفتم وقتي ديدم از دسترس خارج است دلواپس شدم تا اين که موبايلش خاموش شد. ابتدا احتمال دادم شايد به خانه دوستانشان رفته باشند اما کسي از آنان خبر نداشت،حالا چهار شبانه روز است از ناپديد شدن دخترم و دوستش گيتي ميگذرد و نگرانم که گرفتار سرنوشت بدي شده باشند.
در حالي که تلاش پليس کرج براي کشف راز گم شدن دو دختر 23 و 17 ساله ادامه داشت، دو دختران جوان با چهرهاي برافروخته به کلانتري 153 شهرک وليعصر يافتآباد تهران رفتند و سرنوشت سياهي را پيش روي مأموران قرار دادند و خواستار رديابي گروهي ابليس و سنگدل شدند.
شبنم در بازجوييها ادعا کرد: سه ماه پيش براي خريد به همراه مادرم به شهرک وليعصر يافتآباد رفتم خيلي اتفاقي با پسري به نام «عيسي» آشنا شدم. از آن روز به بعد هر از گاهي تلفني با اين پسر در ارتباط بودم تا اين که پيشنهاد داد با هم قرار ملاقات بگذاريم، از آنجا که من در کرج زندگي ميکردم، او براي ديدنم به کرج آمد تا اينکه 29 تيرماه عيسي از من خواست يکديگر را ملاقات کنيم. من هم از دوستم گيتي که در همسايگي مان زندگي ميکند خواستم همراهم بيايد.
به همراه گيتي براي ديدن عيسي به حيدرآباد کرج رفتيم. دقايقي بعد عيسي با دوستش يحيي سررسيد، سوار پرايد سفيد رنگ دوست عيسي شديم و به سمت تهران حرکت کرديم. هوا تاريک شده بود، عيسي، من و گيتي را به خانه عمويش در شهرک وليعصر برد. يک شب را آنجا مانديم و فرداي آن روز ما را به پسري به نام «وحيد» که خانه مجردي داشت، معرفي کرد. چند شب در خانه وحيد بوديم تا اينکه يک شب به همراه يحيي و عيسي براي تفريح به پارک قائم رفتيم. در آنجا سه پسر ناشناس با تهديد، من و گيتي را سوار خودرو پرايد سفيد رنگي کردند و به يک مبل فروشي در خيابان ياران شهرک وليعصر بردند و ما را شکنجه کردند و سپس شبانه در خيابان رهايمان کردند.
همزمان زنگ گوشي گيتي به صدا درآمد. وقتي گوشي را برداشت وحيد پشت خط بود از او خواستيم که به کمکمان بيايد. وحيد دنبالمان آمد و ما را با خانهاش برد تا صبح آنجا بوديم. از آنجا که وحيد، تحصيلدار يک شرکت خصوصي بود وقتي سرکار ميرفت در را به روي ما قفل ميکرد تا از خانه بيرون نرويم اين پسر نيز چند روز ما را در خانه مجردياش حبس کرد. اکنون از وحيد به خاطر حبس در خانه و سه پسر ناشناس که تنها آدرس مبل فروشي آنان را داريم شکايت و تقاضاي رسيدگي داريم.
به دنبال ادعاهاي اين دو دختر، تيمي از مأموران کلانتري به دستور بازپرس شکري از شعبه چهارم دادسراي يافتآباد براي رديابي و دستگيري متهمان وارد عمل شدند و با راهنمايي دو دختر فريب خورده عيسي، يحيي و وحيد را به دام انداختند. عيسي در بازجوييها اظهارات شبنم را کذب محض دانست و مدعي شد که روز حادثه شبنم به موبايلم زنگ زد و گفت به همراه دوستش گيتي از خانه فرار کرده و به شهرک وليعصر آمده است.
از من خواست که به آنان سرپناه بدهم. من هم يک شب آنان را به خانه عمويم بردم و شبهاي ديگر به خانه مجردي وحيد رفتند. من هيچ آزار و اذيتي به آنان نرساندم و تنها به آنان پناه دادم. وحيد نيز در بازجوييها ادعا کرد که من تنها به خاطر اين شبنم و گيتي را در خانهام حبس کردم که ميخواستم آنان را به خانوادههايشان تحويل بدهم. باور کنيد من هيچ آسيبي به اين دو دختر نرساندهام. پس از بازجويي اين سه پسر با قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند و هم اکنون تلاش پليس براي رديابي و دستگيري سه جوان شرور که متهمان اصلي اين جنايت سياه هستند ادامه دارد.
بازپرس پرونده نيز با توجه به اين که زناي به عنف در صلاحيت دادسرا نيست، پرونده را با متهمان براي ادامه رسيدگي به دادگاه کيفري استان تهران ارسال کرد.








